X
تبلیغات
پایگاه جامع محض رضا علیه السلام - مقالات رضوی
خبرنامه
موضوعات مطالب
چرا امام رضا((عليه السلام)) چاره اي جز پذيرفتن فرمان مأمون نداشت؟

نام مركز پاسخ دهنده: تبيان          


جواب:

مأمون فردي زيرك و مكّار بود. او بر آن بود كه با طرح واگذاري خلافت و يا ولايت عهدي به شخصيّتي مانند امام رضا((عليه السلام)) پايه هاي لرزان حكومت خود را تثبيت كند; زيرا اميدوار بود با اين كار بتواند از شورش علويان جلوگيري كرده، رضايت آنها را به دست آورد. و ايرانيان را نيز آماده پذيرش خلافت خود نمايد.پيداست كه تفويض خلافت يا ولايت عهدي به امام فقط يك تاكتيك  حساب شده سياسي بود; وگرنه كسي كه براي حكومت، برادر خود را به قتل رسانده بود و در زندگي خصوصي خود از هيچ فسق و فجوري ابا نداشت، ناگهان چنان متديّن
 نمي شد كه از خلافت و سلطنت بگذرد. بهترين شاهد مكر و تزوير مأمون نپذيرفتن خلافت از سوي امام است. چرا كه اگر مأمون در گفتار و كردار خود صادق بود هرگز امام از به دست گرفتن زمام خلافت، كه جز امام هيچكس
 صلاحيّت آن را نداشت، طفره نمي رفت.
در كتاب ارشاد مفيد آمده است(1): مأمون امام را نزد خود طلبيد. فضل بن سهل، ذوالرياستين، نيز در آن مجلس بود. مأمون گفت: «نظر من اين است كه خلافت و امور مسلمانان را به شما واگذارم.» امام قبول نكرد. مأمون
 پيشنهاد ولايت عهدي را مطرح كرد. باز امام از پذيرش آن ابا فرمود. مأمون گفت: «عمر بن خطاب براي خلافت بعد از خود شورايي با عضويت شش نفر تعيين كرد كه يكي از آنان جدّ شما علي بن ابيطالب بود. عمر دستور داد هر يك از آنان مخالفت كند گردنش را بزنند. اينك تو نيز چاره اي جز قبول آنچه اراده كرده ام نداري; چون من راه
 ديگري نمي يابم.» مأمون با بيان اين مطلب تلويحاً امام را تهديد به مرگ كرد و امام ناچار باجبار ولايت عهدي را پذيرفت  فرمود: «ولايت عهدي را مي پذيرم به شرط آن كه در امر حكومت امر و نهي نكنم; به فتوا دادن و
 قضاوت نپردازم; كسي را عزل و نصب نكنم و چيزي را تغيير ندهم.»
مأمون همه اين شرايط را پذيرفت و بدين ترتيب ولايت عهدي را بر امام تحميل كرد تا با اين توطئه هم امام را زير نظر داشته باشد و هم علويان و شيعيان را آرام سازد و پايه هاي حكومت خود را تحكيم بخشد.
                                                         

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/12/20
امام همچون دريا و علومش قطرات آن


مرحوم علاّمه مجلسى و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به نام علىّ بن ابى حمزه بطائنى حكايت كند:
روزى در محضر مبارك آن حضرت بودم ، كه تعداد سى نفر غلام حبشى در آن مجلس وارد شدند.
پس از ورود، يكى از ايشان به زبان و لهجه حبشى با امام رضاعليه السلام سخن گفت و حضرت نيز به زبان حبشى و لهجه محلّى خودشان پاسخ او را بيان نمود و لحظاتى با يكديگر به همين زبان سخن گفتند.

آن گاه حضرت مقدارى پول - درهم - به آن غلام عطا نمود و مطلبى را نيز به او فرمود؛ و سپس همگى آن ها حركت كردند و از مجلس خارج شدند.

من با حالت تعجّب به آن حضرت عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، مثل اين كه با اين غلام به زبان حبشى و لهجه محلّى صحبت مى فرمودى ؟!

او را به چه چيزى امر نمودى ؟
امام عليه السلام فرمود: آن غلام را در بين تمام همراهانش ، عاقل و با شخصيّت ديدم ، لذا او را برگزيدم و ضمن تذكّراتى ، به او توصيه كردم تا كارها و برنامه هاى ساير غلامان و دوستان خود را بر عهده گيرد و در حقّ آن ها رسيدگى كند؛ و نيز هر ماه مقدار سى درهم به هر كدام از ايشان بپردازد.
و او نيز نصايح مرا پذيرفت ؛ و مقدار دراهمى به او دادم تا بين دوستانش طبق توصيه تقسيم نمايد.
علىّ بن ابى حمزه بطائنى افزود: سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: آيا از گفتار و برخورد من با اين غلامان و بندگان خدا تعجّب كرده اى ؟!
و آن گاه حضرت به دنبال سؤ ال خويش اظهار داشت : تعجّب نكن ؛ براى اين كه منزلت و موقعيّت امام ، بالاتر و مهمّتر از آن است كه تو و امثال تو فكر مى كنى .
سپس فرمود: آنچه را كه در اين مجلس مشاهده كردى ، همانند قطره اى است در منقار پرنده اى كه از آب دريا برگرفته باشد.
آيا برداشتن يك قطره از آب دريا، در كم و يا زياد شدن آب دريا تاءثيرى دارد؟!
بعد از آن ، امام رضا عليه السلام افزود: توجّه داشته باش كه همانا امام و علوم او، همچون درياى بى منتهائى است كه پايان ناپذير باشد و درون آن مملوّ از انواع موجودات و جواهرات گوناگون خواهد بود، و چون پرنده اى قطره اى از آب آن را بردارد، چيزى از آب آن كم نخواهد شد.
و همچنين امام ، علومش بى منتها است ؛ و هر كسى نمى تواند به تمام مراحل علمى و اطّلاعات او دست يابد.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/12/14
آشنائى به تمام لغت ها و زبان ها


مرحوم شيخ صدوق ، شيخ حرّعاملى و ديگر بزرگان به نقل از اباصلت هروى حكايت كنند:
حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به تمام زبان ها و لغات ، آشنا و مسلّط بود؛ و با مردم با زبان محلّى خودشان صحبت مى نمود.
و بلكه حضرت در لهجه و تلفّظ كلمات ، از خود مردم فصيح تر سخن مى فرمود، تا جائى كه مورد حيرت و تعجّب همه اقشار و افراد قرار مى گرفت . 

اباصلت گويد: يك از روزها به آن حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! شما چگونه به همه زبان ها و لغت ها آشنا شده اى ؛ و اين چنين ساده ، مكالمه مى نمائى ؟
امام عليه السلام فرمود: اى اباصلت ! من حجّت و خليفه خداوند متعال هستم و پروردگار حكيم كسى را كه مى خواهد بر بندگان خود حجّت و راهنما قرار دهد، او را به تمام زبان ها و اصطلاحات آشنا و آگاه مى سازد، كه زبان عموم افراد را بفهمد و با آن ها سخن گويد؛ و بندگان خدا بتوانند به راحتى با امام خويش سخن گويند.
سپس امام رضا عليه السلام افزود: آيا فرمايش اميرالمؤ منين ، امام علىّعليه السلام را نشنيده اى كه فرمود: بر ما اهل بيت - عصمت و طهارت - فصل الخطاب عنايت شده است .
و بعد از آن ، اظهار نمود: فصل الخطاب يعنى ؛ معرفت و آشنائى به تمام زبان ها و اصطلاحات مردم ؛ و بلكه عموم خلايق در هر كجا و از هر نژادى كه باشند.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/12/08
اسلحه مسموم در توبره

مرحوم راوندى به نقل از محمّد بن زيد رزامى حكايت كند:

روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهم ا السلام بودم ، كه شخصى از گروه خوارج - كه درون توبره و خورجين خود نوعى سلاح مسموم نهاده و مخفى كرده بود - وارد شد.

آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان كرده است ، كه چون فرزند رسول اللّه است ، مى تواند وليعهدى طاغوت زمان را بپذيرد، مى روم و از او سؤ الى مى پرسم ، چنانچه جواب صحيحى نداد، او را با اين سلاح نابود مى سازم .


پس چون در محضر مبارك امام رضا عليه السلام نشست ، سؤ ال خود را مطرح كرد.
حضرت فرمود: سؤ الت را به يك شرط پاسخ مى گويم ؟
منافق گفت : به چه شرطى مى خواهى جواب مرا بدهى ؟
امام عليه السلام فرمود: چنانچه جواب صحيحى دريافت كردى و قانع و راضى شدى ، آنچه در توبره خود پنهان كرده اى ، درآورى و آن را بشكنى و دور بيندازى .
آن شخص منافق با شنيدن چنين سخن و مشاهده چنين برخوردى متحيّر شد و آنچه در توبره نهاده بود، بيرون آورد و شكست ؛ و بعد از آن اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! با اين كه مى دانى ماءمون طاغى و ظالم است ، چرا داخل در امور او شدى و ولايتعهدى او را پذيرفتى ، با اين كه آن ها كافر هستند؟!
امام رضا عليه السلام فرمود: آيا كفر اين ها بدتر است ، يا كفر پادشاه مصر و درباريانش ؟
آيا اين ها به ظاهر مسلمان نيستند و معتقد به وحدانيّت خدا نمى باشند؟
و سپس فرمود: حضرت يوسف عليه السلام با اين كه پيغمبر و پسر پيغمبر و نوه پيغمبر بود، از پادشاه مصر تقاضا كرد تا وزير دارائى و خزينه دار اموال و ديگر امور مملكت مصر گردد و حتّى در جاى فرعون مى نشست ، در حالى كه مى دانست او كافر محض مى باشد.
و من نيز يكى از فرزندان رسول اللّه صلى الله عليه و آله هستم و تقاضاى دخالت در امور حكومت را نداشتم ؛ بلكه آنان مرا بر چنين امرى مجبور كردند و به ناچار و بدون رضايت قلبى در چنين موقعيّتى قرار گرفتم .
آن شخص جواب حضرت را پسنديد و تشكّر و قدردانى كرد؛ و از گمان باطل خود بازگشت .

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/12/05
از ديدگاه امام رضا(ع) مهمترين مراحل زندگي بشر چيست؟

نام مركز پاسخ دهنده: تبيان                                  


جواب:
امام هشتم(ع) مهمترين مراحل زندگي بشر را سه مرحله وحشتناك مي داند: «إنّ أوحش مايكون هذا الخلق في ثلثة مواطن: يوم ولد و يخرج من بطن أُمّه فيري الدّنيا، ويوم يموت فيعاين الاخرة وأهلها، ويوم يبعث فيري
 أحكاماً لم يرها في دار الدّنيا وقد سلّم الله عزّوجل علي يحيي في هذه الثّلثة المواطن وآمن روعته فقال: «وسلام عليه يوم ولد و يوم يموت ويوم يُبعَث حيّاً» وقد سلّم عيسي بن مريم علي نفسه في هذه الثّلثة المواطن

 فقال: «والسّلام عليّ يوم ولدتُ ويوم أموت و يوم أُبعث حياً» (نور الثقلين 3/327.)



براي جنين قدم گزاردن از رحم به جهان طبيعت نسبت به مراحل گذشته وي سنگين ترين مرحله است؛ يعني گرچه مراحلي را در رحم گذرانده ولي هيچ يك از آنها وحشتناك تر از مرحله ميلاد نيست و تفاوتي چشمگير بين مرحله رحم و مرحله طبيعت وجود دارد. انسان هنگام ورود به برزخ حقايقي را در برزخ و قبر مشاهده مي كند كه نسبت به جهان طبيعت قابل قياس نيست. او صحنهýها و اوضاع و احوالي را در آنجا مشاهده مي كند كه در طبيعت تصوّر ندارد.
 از اين مرحله وسيعتر وقتي است كه از برزخ به قيامت مي رسد؛ روزي كه همه بشر از اوّلين و آخرين گرد مي آيند. در آن جا نيز ميزان، حساب، صراط، جهنم، بهشت و امور ديگري را مي بيند كه در ادوار گذشته نديده است.
امام رضا(ع) براي نمونه از دو پيامبر الهي نام مي برد: يكي حضرت يحيي(ع) كه خداوند بر او در اين سه مرحله درود مي فرستد و ديگري حضرت عيسي(ع) كه با اذن خدا خود در اين سه مرحله درود مي فرستد. از اين رو
 بهترين سعادت انسان وقتي است كه به سلامت وارد مرحله قيامت شود و پيامبران نامبرده هر سه مرحله را به سلامت گذراندند و قرآن به نيكي از آنان ياد كرده به ويژه از مادر حضرت عيسي(ع) جناب مريم كه نام او را در
 رديف پيامبران بزرگ و در كنار اسامي آنان گذاشت و بر آنان درود فرستاد: «ذلك عيسي ابن مريم قول الحق» مريم/34 بنابراين، اولياي الهي در سه مرحله ياد شده پاك و سالم هستند.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/11/20
آزاستگی و وقار...


او داراي سنگيني، وقار و متانت بود. هنگامي كه راه ميرفت در مشي او تندي و كندي مشاهده نميشد. احساس عجله و شتاب براي حركت او نبود مگر در مواقعي كه براي دستگيري از مستمندي به پيش ميرفت. با ديگران سخن ميگفت ولي در روابط او با ديگران حتي در شادترين مراسم قه قه هاي از او شنيده نشد و گزارش نويسان خندة او را تبسم ثبت كردهاند و اين خود سبب آن بود كه كسي در مجلس او جرأت گستاخي نداشته باشد.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/11/18
اگر توبه نمايند، نجات يابند؟!


در بعضى از روايات آمده است :
روزى يكى از منافقين به حضرت ابوالحسن ، امام رضا عليه السلام عرضه داشت : بعضى از شيعيان و دوستان شما خمر (شراب مست كننده ) مى نوشند؟!
امام عليه السلام فرمود: سپاس خداوند حكيم را، كه آن ها در هر حالتى كه باشند، هدايت شده ؛ و در اعتقادات صحيح خود ثابت و مستقيم مى باشند.
سپس يكى ديگر از همان منافقين كه در مجلس حضور داشت ، به امام عليه السلام گفت : بعضى از شيعيان و دوستان شما نبيذ مى نوشند؟!
حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله نيز چنين بودند.
منافق گفت : منظورم از نبيذ، آب عسل نيست ؛ بلكه منظورم شراب مست كننده است .

ناگاه حضرت با شنيدن اين سخن ، عرق بر چهره مبارك حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند كريم تر از آن است كه در قلب بنده مؤ من علاقه به خمر و محبّت ما اهل بيت رسالت را كنار هم قرار دهد و هرگز چنين نخواهد بود.


اگر كسى چنين كند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از كرده خويش پشيمان گردد، در روز قيامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پيغمبرى عطوف و دل رحم ، با امام و رهبرى كه كنار حوض كوثر مى باشد؛ و ديگر بزرگانى كه براى شفاعت و نجات او آمده اند.

وليكن تو و امثال تو در عذاب دردناك و سوزانِ برهوت گرفتار خواهيد بود.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/11/17
آيا امام علیه السلام به دشمن اعتماد كرد ؟

نام مركز پاسخ دهنده: پاسخگوئي به سؤالات ديني آستان قدس رضوي 
 موضوع اصلي: ائمه                                   
 موضوع فرعي: امام رضا                                

به سوات زیر نگاهی بیاندازید...

1- آيا امام به دشمن  اعتماد كرد ؟
2- آيا امام  از جريان  قضيه  با خبر بود ؟
3- آيا امام صلاح  بر اين  مي دانست  كه با  مهماني  دشمن  مسموم  شود ؟

در ذهنتان به این سوالات پاسخ دهید ، نمی خواهم وارد سیاست بشوم اما در سیره امام رضا علیه السلام به بررسی موارد این چنینی خواهیم پرداخت ...

برای مطالعه جواب این سوالات به ادامه مطلب مراجعه نمایید...


ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/11/09
دفن هارون الرشید جلوی پای امام رضا علیه السلام ؛چرا؟!


نام مركز پاسخ دهنده: پاسخگوئي به سؤالات ديني آستان قدس رضوي 

سوال جوالبی است که با وجود  سرزمين  پهناور خراسان  چرا« هارون  الرشيد» را جلوي  پاي حضرت رضا« عليه السلام »   خاك كرده اند ؟

جواب:

1- دوست عزيز  ! با بررسي كتب معتبر اين مسأله اثبات  مي شود  كه، مرگ هارون  قبل از شهادت  حضرت  رضا « عليه السلام » بوده است  و مأمون پسر هارون  الرشيد بخاطر آنكه  پدرش  را  به  عقيده خود  از همجواري  با امام رضا «عليه السلام»   بهره مند سازد  امام رضا«عليه السلام »   را در كنار  پدرش به خاك سپرد .
  شيخ صدوق  در عيون اخبار الرضا   پس از  جريان  شهادت  حضرت رضا «عليه السلام »  به دست  مأمون  در اين باره چنين ميگويد  : ...  مأمون  به غسل  و تكفين  او دستور  داد و خود سر وپا  برهنه به دنبال  جنازه  راه ميرفت و مي گفت  : اي  برادرم  از مرگ  تو رخنه  در اسلام  پيدا شد  و تقدير  خداوند  بر تدبير  من درباره  تو غلبه  نمود  آنگاه  لحد هارون را شكافت  وآن حضرت  را با او دفن كرد   و گفت  اميدوارم  كه خداوند به سبب  قرب  او، به هارون  سودي  رساند (1)
 گويا  دُعبل خزاعي  در قصيده و رثائيه  خود به سخن  مأمون  پاسخ  داده  و چنين  گويد  :
 قبران  في طوس  خير الناس  كلهم          و قبر   شر هم   هذا  من العبر
 ما ينفع  الرجس من قرب الزكي و ما         علي الزكي بقرب  الرجس من ضرر
 «دوقبر در طوس است كه  يكي قبر بهترين  تمام مردم ،است و ديگري  قبر بدترين   آنها  و اين  از چيزهاي  عبرت  آور  روزگار  است، نه شخص  پليد  , ( هارون  )  از نزديكي  و همجواري  شخص پاكيزه  ( امام رضا «عليه السلام »   سود  مي برد  و نه شخص  پاكيزه  را نزديك  آن پليد ضرر مي رساند  ( 2)
 منابع :
1- عيون اخبار الرضا , ج 2 , ص 240
2- بحار الانوار  , ج 49 , ص 305
3- حضرت رضا  «عليه السلام »  ,فضل الله كمپاني  , ناشر , انتشارات
 مفيد , ص 196 .

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/11/01
چرا امام رضا(ع) با اين كه مي دانستند انگور زهر آلود است، آن راتناول نمودند؟


نام مركز پاسخ دهنده: مركز فرهنگي نهاد رهبري در دانشگاه ها   

جواب:

خودكشي از نظر اسلام حرام است و انسان موظف است جان خود را حفظ نمايد و تنها در جايي كه امر مهم تري نظير حفظ اسلام در كار باشد مي تواند جان خويش را به خطر اندازد. و اما در مواردي همچون ماجراي مسموم شدن حضرت امام رضا (ع) تذكر اين نكته بجاست كه اگرچه در اعتقاد ما امامان (ع) از علوم برتر از حد دانشهاي عادي برخوردارند ولي در بسياري از مراحل زندگي وظيفه داشته اند همانند ديگران و بر اساس ظواهر و آگاهيهاي معمولي عمل كنند و سنت الهي چنين نبوده كه از علم يا قدرت الهي خويش در مسير زندگي بهره گيرند مگر در موارد خاص و با اذن خداوند بر اين اساس عمل امام (ع) در اينگونه موارد بر خلاف وظيفه و تكليف الهي نبوده و لذا منافاتي با عصمت آن حضرات ندارد.

 

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/10/07
روایتی غمناک از شهادت امامم علیه السلام
با عرض تسلیت ایام شهادت حضرت نبی مهربانی (درود ها بر او) ، امام حسن (درود ها بر او ) ، امام رضا (سلام ها بر او ) شما را به مطالعه روایتی خواندنی و غم انگیز از شهادت حضرت خورشید دعوت می کنم.

روزها گذشتند ومحرم با خاطرات اندوهگينش رخت بربست. اينك پايان صفر و پاييز غم آفرين بود. پاييزى كه دغدغه ها را در دل غريبان برمى انگيخت.
انارها رسيدند و ناخن هاى پسر بشير آن قدر بلند شدند كه از مردم شرم مى كرد.
صبح بود و مأمون تنها نشسته بود. عنكبوت دسيسه در حال تنيدن تارى ديگر بود. بقچه كوچك را گشود. در آن پودرى سپيد رنگ به سان آرد ذرت بود. سيمى كه به نازكى سوزن بود، به آن سم آغشت و در دانه هاى خوشه انگور ظرف بلورين تزريق كرد. كار تزريق با دقت و احتياط و با انگورهاى يك طرف ظرف انجام شد.
نيمروز بود كه به دنبال امام فرستاد. براى وانمود كردن به ديندارى ، مشغول گرفتن وضو شد كه امام به درون آمد. خدمت كارى بر دستان او آب مى ريخت. که حضرت (ع) فرمود...

خواندن باقی این روایت غم ناک و خواندنی در ادامه مطلب ...

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/10/06
پیامبر (بر او درود) ، شهادت یا رحلت؟!
همیشه و در همجا خوانده و شنیده ایم که" پیامبر(ص) رحلت یافت" ،باری سعی به بررسی این موضوع جالب داریم، اصولا عللی که باعث مرگ فرد می شود، غالبا بر دو وجه اند،یا نقصی در جسم پدیدار گشته یا حادثه اس ناگهان رخ دهد.مثلا در تصادفی عده ای کشته شوند،اما آنچه امروز بیشتر مشهود است ، امراض متنوعی است که بیشتر اوقات در فرجام به مرگ می انجامد،نباید این نکته را از یاد بریم که اگر شخصی به بیماری مبتلا می شود، این بیماری بازتاب ناپرهیزی وی در اوقاتی بوده،مثلا عادت غذایی نامناسبی داشته است و یا رعایت اوضاع بدن خویش را نمی کرده است.این اعمال غالبا علت آن جهلی است که نسبت به نتیجه ی برخی از رفتارات عده ای دارند،اما در مورد پیامبر اسلام (ص) که خداوند او را در قرآن دارای اخلاق نیکو اعلام میکند و با او از علم خویش می بخشاید آیا امکان دارد (العیاذ بالله)گرفتار جهل نسبت به جان و نفس خویش باشد؟پس چطور در روایات است که پیامبر در هنگام شهادت و در بستر تب داشته اند؟مگر سبب ساز تب نا پرهیزی نیست؟یهنی باید بپذیریم که نبی اکرم(ص) با علم اینکه طعامی برایش ضرر داشته ،از آن میل کرده است! با این وجود چگونه می توان علم لدنی ایشان را توجیه نمود؟


منظور این نیست که هر مریضی بازتاب جهل نسبت به بدن است، اما اینگونه امراضی که تب به مرگ منجر ناگهانی منجر می شود نمی تواند بی هیچ دلیلی رخ دهد،ثانیا اگر ما رحلت پیامبر را بپذیریم بطور غیر مستقیم در صحت سخنان ایشان خدشه وارد کرده ایم چرا که ایشان به مضمون فرمودند"از ما اهل بیت کسی به مرگ طبیعی نمی میرد"،پس با فرض رحلت پیامبر(ص) باید پیامبر به عنوان اهل بیت نپذیریم. (که با عقل سلیم جور در نمی آید.)

اما آن چیزی که قوت شهادت پیامبر را بیشتر میکند،این است که غالبا سخنانی که از زمان احتزار پیامبر نقل شده مربوط به ماجرای خلیفه دوم و سخن نا صواب ایشان است ، اما از سخنانی که بین ایشان و زنشان در آن جمع صورت گرفته ، در کمتر جمعی به میان آمده است و می گویند عاقلان را اشارتی کافیست.
آیا نمی توان گفت عده ای با خود می اندیشیدند که بعد از غدیر خم هر نفس پیامبر(ص) موجب تحکیم پایه های حکومت علی میشود؟
آیا نمی توان تصور کرد که حب قدرت عده ای را چنان مجذوب کرده بود که سعی داشتند هرچه زودتر بر مسند خلافت نشسته وعلی را طرد کنند؟"
آیا آنانی که به غصب فدک پرداختند از نظر رسول خدا(ص) در مورد آن بی اصلاع بودند؟
آیا نمی توان گفت عده ای مشتاق نبود پیامبر بودند که بعد از مرگ رسول (ص) از نشر احادیث جلوگیری می کردند!؟
آیا نمی توان اینطور پنداشت که عده ای مشتاق کوچ ایشان بودند که بعد از شهادتشان  قرآن ها را سوخته احادیث جعلی را وارد عقول جامعه اسلامی کرده و نوشتن احادیث را ممنوع کنند؟

و هزاران آیای دیگر که طبعا اگر ذهن پویا و نفس حق طلبی در میان باشد نوک پیکان را به طرفی نشانه خواهد گرفت که  شایسته است ،البته باید در مورد صحت این اطلاعات بیشتر تحقیق کنند و مطمئن تر شوند.

یادداشتی از دوست عزیزم علی ریاسی

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/10/06
مهدی منتظر حضور ماستـ!
 
صفر ماه بالیدن است،نه نالیدن
بساطش آموزه است،نه موزه
تمرین خوب نگریستن است،نه خوب گریستن
نماد شعور مذهب است،نه شور مذهب

منتظران مهدی به هوش باشید،حسین را منتظرانش کشتند.
حسین را منتظرانش کشتند...
'گاهی اوقات سیاه بر تنی می کنیم که حسین نمیشناسد
پرچم بر خانه هائی آویزان میکنیم که بوئی از حسین نبرده اند
قسم به جان سرداری می آوریم و پنهان می کنیم تمامِ ِ دروغها و نیرنگهایمان را در آن
شمایلی از تن بی دستی علم می کنیم بر در سرای جهلمان
آیا حسین همانی هست که میبینیم؟
آیا پسر فاطمه میپسندد اینگونه دوست داشتنهایمان را؟
چه بسیار کوفیانی هستیم که لعن میکنیم همچون خودی را
و زیر ِ بیرق کسی سینه میزنیم که جز سر بریده و گلوی پاره پاره چیزی از او نمیدانیم
تلنگری دگر نخواهد خورد...
کاش آسمان سر فرود آورد و تمام ِ اینهمه سیاهی را ببلعد
کاش دریاها خروشان شوند و اینهمه بی عدالتی را بشویند
در زمان ِ من کسانی نام حسین را می برند که خود را هنوز نمیشناسند
"حسین" چه غریبی میان شیعیانت...

چه غریبست میان قلب های سیاه ما و چه تنها....

بیایید بخوانیم زندگی اش را فلسفه رفتارش را و سبک رفتاری او را...

که اگر حسین در دنیا به کارت نیاید در آخرت به کارت نخواهد آمد...

که اگر در این دم برای ظهور فرزندش آماده نباشی ،

برای شفاعتت در آن دنیا آماده نخواهد بود...

محمد ، حسن ، حسین ، رضا را یارانش غریب گذاشتند و مهدی را...




ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/09/26
روایتی در باب امر به معروف و نهي از منکر

طبق تصريح آيات قرآن و روايات ‏اهل بيت(عليهم السلام) امر به معروف و نهي از منکر از اهميت ويژه‏اي برخورداراست و اصولا ساير واجبات به واسطه آن دو برپا مي‏ گردند.

اميرالمؤمنين(ع) فرموده است:

امر به معروف و نهي از منکر را ترک مکنيد که در غير اين صورت ستمگران بر شما مسلط مي‏ گردند و آنگاه هر قدر هم که دعا کنيد اجابت‏ نمي‏ شود.

خواندن باقی مطلب در ادامه مطلب...

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/07/22
رفتار امام رضا با خانواده

سراسر مدت سي و پنج سال امامت امام موسي کاظم عليه السلام با حوادث و فراز و نشيب‌هاي سياسي آميخته بود. بيشتر زندگاني ايشان در زندان‌هاي هارون الرشيد سپري شد. امام رضا عليه السلام در تمامي مدتي که امام کاظم عليه السلام زنداني بودند دستيار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سياسي فرهنگي بودند. شريک غم‌ها و رنج‌هاي پدرشان بودند هرگز در برابر قدرت‌طلبان هوس باز، خودشان را تسليم نکردند. ايشان راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از ياري رساندن و کمک به خلفاي طاغوتي دور مي‌کردند. چون امام کاظم عليه السلام بيشتر عمر شريف‌شان در زندان‌ها سپري شد، امام رضا عليه‌السلام به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداري خانواده ايشان بودند، ايشان در اين مدت طوري از خانواده‌شان مراقبت کردند، که اجازه ندادند کسي به آنها بي‌احترامي کند، نهايت احترام را به آنها مي‌گذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور مي‌کردند. 

علاقه حضرت به خانواده‌شان در محبتي که به امام جواد عليه السلام داشتند نيز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد عليه السلام فردي به امام رضا عليه السلام مي‌گويد شما کودکان را دوست داريد پس از خداوند بخواهيد که پسري به شما عطا کند. حضرت فرمودند: خداوند پسري به من خواهد داد که وارث من مي‌شود هنگامي که اباجعفر عليه السلام متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ايشان را حرکت مي‌دادند و با او بازي مي‌کردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست مي‌داشتند که شب را نمي‌خوابيدند و گهواره امام جواد عليه السلام را حرکت مي‌دادند. به ايشان عرض شد آيا مردم با پسرانشان چنين رفتار مي‌کنند؟ حضرت فرمودند: اين پسر مانند عامه مردم نيست به دنيا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاکش است.[1] . 

رفتار امام با فرزندشان امام جواد عليه السلام آن قدر محبت آميز و توام با احترام بود که ايشان را به نام صدا نمي‌زدند بلکه بيشتر با کنيه مورد خطاب قرارش مي‌دادند. به عنوان مثال مي‌فرمودند: «ابوجعفر براي من نوشته است و من براي ابوجعفر نوشتم.»[2]  به اين ترتيب مي‌خواست ايشان را احترام و تمجيد کنند. 

نمونه ديگر علاقه و وابستگي امام رضا عليه السلام، محبتي بود که به حضرت معصومه عليه السلام داشتند. 

منابع و مواخذ:

[1] محمدباقر، بهبهاني، جواد الائمه، ترجمه ابراهيم سلطاني نسب صيام، اول ذيقعده، 1381، ص 17.

[2] باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگاني امام رضا عليه السلام، 1382، ج1، ص 51، ابن بابويه، عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 596.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/07/02
رهنمود های ازدواج رضوی

با عرض سلام و ابراز ارادت خدمت شما عزیز ارجمند!

در این بخش قصد داریم رهنمود هایی در مورد ازدواج رضوی از جمله شرایط خواستگار ، همسر شایسته و شرایط مرد و زن در ازدواج را در کلام حضرت رضا علیه السلام بررسی کنیم.

امام رضا (ع) براي دوستاران و شيعيان خود در مشکلات و بحرانهاي زندگي رهنمودهاي راهگشائي داشت. حسين بن بشار واسطي مي‏گويد: به حضرت رضا (ع) نامه‏اي نوشتم و اظهار داشتم که يکي از بستگانم از دخترم خواستگاري نموده است، او جواني تندخو و بداخلاق است، آيا با او وصلت کردن را صلاح مي‏دانيد؟!

 برای دانستن پاسخ امام رضا علیه السلام و همچنین خواندن باقی احادیث خواندنی

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، اندرزهای رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/06/30
عمل، نه حرف

در انديشه ي اسلامي، ارزش براي عمل انساني است؛ و آدميان ساخته ي دست خويش اند و با عمل و کاري که انجام مي دهند سنجيده مي شوند و برتري مي يابند وبه سعادت مي رسند. هيچ گاه عوامل بيروني چون، خانواده و نياکان و روابط اجتماعي در ساختن و شدن انسانها نقشي ندارد.

هيچ کس به اين خاطرکه از خانواده ويژه اي است (حتي از خاندان پيامبر و امامان) و يا درگروه خاصي قرار دارد، يا به طبقه ي برتر اجتماعي پيوند دارد و... نمي تواند دل خوش کند و دست از کار وکوشش بردارد و سرانجام نيک، براي خود انتظار داشته باشد و در اين دنيا نيز خود را برتر از ديگران بداند، اين شيوه ي تفکر اسلامي نيست؛ بلکه تنها و تنها سکوي پرش انساني، عمل وکوشش اوست. پيشوايان راستين ما نيز همواره مردنم را با اين اصل آشناکرده اند و حتي به افراد خانواده ي خود نيز آموزش داده اندکه به شرافتها و ارزشهاي خانوادگي تکيه نکنند و از پارسايي و نيکوکاري دست برندارند و براي خود اسطوره هاي خيالي نسازند. 

امام علي بن موسي الرضا (ع) نيز چنين بود و انسانها را با تقوا و عمل الهي و انساني مي سنجيد و ميان سياه و سفيد، فقير و غني و هر گروه و طائفه و با هر اصل و نسبي و... فرق نمي گذاشت و تنها برتري را در تقوا و خدا باوري راستين و عمل شايسته مي دانست.

 خواندن کامل این مطلب خالی از لطف نیست ،

شما عزیزان را برای مطالعه کامل آن به ادامه مطلب دعوت می کنم.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/06/29
امام رضا علیه السلام و اعتماد به دشمن


با سلام!

دهه کرامت امسال هم به پایان رسید اما عشق و علاقه ما بر اماممان بیشتر گردید ، برادر کوچکترم چند روز پیش سوالاتی در مورد امام رضا علیه السلام پرسید:
 " جریان پنجره فولاد چیست ؟! چرا ضریح از جنس طلا هست ؟ چرا به پنجره فولاد پارچه می بندند؟ "
و انبوهی از دیگر سوالاتی که ذهن این جوان را به خود مشغول کرده بود ، لذا تصمیم گرفتم بحث جدیدی را در محض رضا علیه السلام مطرح کنم ، " پرسش و پاسخ رضوی " باسخی مفهموی به سوالاتی که در ذهن ما به وجود می آید و در حالت عادی پاسخ آن به ندرت یافت می شود.

سوالات مشابه را ما بصورت چندتایی دسته بندی نمودیم و به همراه پاسخ و منبع آن برای شما به نمایش می گذاریم.
سوال مربوطه توسط علما و مراجع معظم قم و مشهد مقدس پاسخ داده شده است و جواب های آن مطمئن می باشد.
سوال:
1- آيا امام به دشمن  اعتماد كرد ؟
2- آيا امام  از جريان  قضيه  با خبر بود ؟
3- آيا امام صلاح  بر اين  مي دانست  كه با  مهماني  دشمن  مسموم  شود ؟
 پاسخ به این سوالات را در  ادامه مطلب بخوانید.
شما می توانید سوالات خود را برای ما ارسال کنید و پاسخ آنها را بگیرید.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/06/28
توازن اقتصادي و توازن فرهنگي و دفاعي

توازن و تعادل اقتصادي، حد ميانه و معقول در زندگي، و زمينه رشد عقلي و تکامل علمي و قوام فرهنگي جامعه است. افراط و تفريط اقتصادي هر يک به گونه‏اي رشد علمي و فرهنگي را مانع مي‏گردد. فقر حد تفريط است و سرمايه داري در حد افراط، و در اين هر دو حد، علم و فرهنگ فدا مي‏شود، و هر گونه هدفداري صحيح از آنها سلب مي‏شود. 

در بخش مربوط به «فقر»   و بررسي آثار و عوارض آن، در احاديث امام رضا «ع»، ديديم که امام فقرا را چون قتل آدمي و مرگ استعدادهاي او دانستند. اين مرگ، مرگ و ميرش همه‏ي ابعاد زندگي است. فقر، مرگ تن و روان و علم و فرهنگ و اخلاق و ايمان آدمي است. فقر که حد تفريط و دست نيافتن به حد  توازن اقتصادي است، مانع اساسي رشد فکر و تعالي سطح فرهنگ است، چنان که تکاثر و مال اندوزي نيز عامل انحطاط نظام علمي و فرهنگي است. در جامعه سرمايه داري مجموعه‏ي فرهنگ انساني و آرمانهاي والاي آن، به فرهنگ غير انساني تبديل مي‏گردد. و همه‏ي برتريها و ارزشها از آن سرمايه و سرمايه داري شمرده مي‏شود، و ارزشهاي ديگر نفي مي‏گردد، و رشد سرمايه و تکاثر اموال، هدف مي‏شود و لذايذ مادي و دنياپرستانه جاي لذتهاي معنوي و خردورزي و دانايي را مي‏گيرد، و آن بخشها از حرکت علمي و فرهنگي که باقي مي‏ماند از هدفهاي انساني و متعالي تهي مي‏گردد، و علم به عوض خدمت به انسانها، در خدمت رشد توليد و سرمايه قرار مي‏گيرد. در اين نظامها اگر کشف جديدي پيگيري مي‏شود، يا به سراغ دانش جديدي مي‏روند، براي دستيابي به ابزار جديدي است که رشد سود و سرمايه را موجب گردد، و بازار پررونق‏تري براي کالاي کارخانه داري پديد آورد. بدينسان است که در دو سوي افراط و تفريط مالي و دوري از حد توازن و اعتدال اقتصادي، بنياد حرکت علمي و فرهنگي جامعه دچار تزلزل و انحراف مي‏گردد، يا از محتوا و آرمانهاي والا و انساني تهي مي‏شود، و سرانجام، علم و دانايي که شريف‏ترين جوهر حيات و گوهر انسانيت است به صورت ابزاري در خدمت سرمايه قرار مي‏گيرد. 

نظام صالح و نيرومند، بر اراده ‏ي مردم و قدرت توده ‏ها تکيه دارد، و در هر بحران و پيشامدهاي توده‏ ها به پشتيباني از آن برمي‏خيزند، و با جان و مال از آن دفاع مي‏کنند. اينجاست که يک نظام نه تنها ارتش حقوق بگير دارد، بلکه توده ‏هاي مردم همه ارتش و سنگرداران حکومتند. اين پايگاه نيرومند مردمي آنگاه در خدمت يک نظام قرار مي‏گيرد، که نظام در خدمت توده‏ها و عموم مردم باشد، و نظام آن گاه در خدمت توده‏ها قرار مي‏گيرد که عدالت اجتماعي حاکم باشد و در نظام توليد و توزيع و منابع درآمد تعادل و توازن حکمفرما گردد و حاکميت،  خود، ميزان اجراي عدل باشد، و مردمان همه در سايه‏ي آن به قسط و نصيب خود - به وجه مناسب - دست يابند، چنان که در قرآن کريم آمده است، و در سخن امام رضا «ع» تفسير گشت. عدالت است که مردمان را يک پارچه مي‏کند و در زير يک پرچم و شعار گرد مي‏آورد و عامل زير بنايي وحدت اجتماعي ملتها است. 

حضرت فاطمه «ع»: 

-... و العدل تنسيقا للقلوب... [1] .

- عدالت مايه ‏ي همآهنگي دلها مي‏گردد... 

نظام حاکم اگر به سوي قشر متکاثر گرايش يافت و در خدمت آنان قرار گرفت؛ نيروهاي فداکار مردمي را از دست مي‏دهد، و ارتش خلقي در اختيار نخواهد داشت، در اين صورت ناگزير است تنها بر ارتش استخدامي و اداري تکيه کند، و مقدار کارآيي اينگونه ارتشها در طول تاريخ ثابت شده است. به قشر اشراف و خواص در جامعه اعتمادي نيست، زيرا که آنان در روز حادثه، که حکومتها دچار مسائل داخلي يا تهديدهاي خارجي مي‏شوند، حضور نمي‏يابند. آنان اهل ايوان بزمند نه ميدان رزم. امام علي «ع» اين قشرها را چه نيک ترسيم کرده است: 

امام علي «ع»: 

-... و ليس احد من الرعية اثقل علي الوالي موؤنة في الرخاء، و اقل معونة له في البلاء...، و اضعف صبرا عند ملمات الدهر، من اهل الخاصه و انما عمود الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء، العامة من الامة، فليکن صفوک لهم، و ميلک معهم... [2] .

- هيچيک از افراد رعيت براي والي در هنگام راحتي پرخرجتر، و  در هنگام بلا و ناراحتي کم فايده‏تر... و در ناراحتيهاي روزگار ناشکيباتر از خواص نيست، اين است که ستون دين و مايه‏ي اجتماع مسلمانان و فراهم آورنده‏ي وسايل براي رو به رو شدن با دشمنان، همان عامه امتند، پس بايد که ميل تو به جانب ايشان باشد و رضاي آنان را به چنگ آوري. 

از اينرو، عدم توازن اقتصادي، و نابرابري در تقسيم امکانات و منابع ثروت، وحدت اجتماعي را برهم مي‏زند و پايگاه دفاعي يک نظام را متزلزل مي‏سازد. 

از جهت ديگر نيز عدم توازن اقتصادي، پايگاه مردمي نظام را متزلزل مي‏سازد. آن جهت اين است که عدم توازن و فقدان عدالت اقتصادي، موجب نشر فساد، خيانت، فساد اخلاق، زبوني، ترس و سلب شخصيت افراد است. و اينها موجب از دست رفتن نيروهاي مردمي و ضعيف شدن حس حماسه خويي و جنگاوري مردم است. و اين حالت موجب ضعف قدرت دفاعي در يک جامعه است... پس در سايه‏ي عدالت است که يک نظام موفق مي‏شود از پايگاه دفاعي نيرومند مردمي برخوردار باشد. 

امام علي «ع»: 

و اعتدل معالم العدل... و طمع في بقاء الدولة و يئست مطامع الاعداء... [3] .

- نشانه‏هاي دادگري اعتدال يافت، و اميد به پايداري دولت ريشه گرفت، و آرزوي دشمنان به يأس تبديل گشت. 

علل و عوامل ديگري نيز هست، که رابطه‏ي حتي عدم تعادل اقتصادي و از دست رفتن پايگاه دفاعي مردمي را اثبات مي‏کند. در اينجا به همين مقدار توضيح بسنده مي‏شود. 

 

منابع :

 

 

[1] احتجاج طبرسي 134:1؛ الحياة 405:6 .

[2] نهج ‏البلاغه / 996 - 995.

[3] کافي 353:8، نهج ‏البلاغه / 683.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/05/25
اخوت اسلامي و خاستگاه اقتصادي آن

امام رضا «عليه‏ السلام»: 

ان الله - تبارک و تعالي - خلق المؤمن من نوره... فالمؤمن اخو المؤمن لأبيه و أمه...: [1] . 

خدا مؤمن را از نور خويش آفريد... پس هر مؤمني برادر حقيقي مؤمن ديگر است... 

در اين کلام، امام به موضوعي محوري و زيربنايي در تعاون اجتماعي اشاره مي‏کنند، و آن اصل اخوت و برادري در جامعه‏ي توحيدي است. اين اصل، اصلي انساني، اخلاقي، قرآني، اجتماعي و اقتصادي است. اصل اخوت، نخست  عقيدتي است، و بر محور ايمان به خداي يگانه و اعتقاد به پيامبران «عليه‏السلام» و باور داشت روز رستاخيز دور مي‏زند؛ ليکن اين ايمان جدا از آثار اجتماعي و اقتصادي خود نمي‏تواند باشد، زيرا اگر ايمان به خدا براستي وجود داشته باشد، بيقين در حيات جمعي و فردي تاثيري آشکار دارد. 

بنابراين، برادري اسلامي و اخوت قرآني، اصلي ذهني و اخلاقي صرف نيست، بلکه لوازم و آثاري واقعي و ملموس دارد، و مددرساني به يکديگر و دستياري مؤمنان و برادران از جمله‏ي آن لوازم و آثار است. 

امام رضا «عليه‏السلام» در سخني، به ريشه‏ي ديني اين اصل اشاره مي‏کند: 

امام رضا «عليه‏السلام»: 

عن عبدالله بن الصلت، عن رجل من اهل بلخ، قال: کنت مع الرضا «عليه‏السلام» في سفره الي خراسان، فدعا يوما بمائدة له، فجمع عليها مواليه من السودان و غيرهم. فقلت: جعلت فداک! لو عزلت لهؤلاء مائدة؟ فقال: «مه ان الرب - تبارک و تعالي - واحد، و الأم واحدة، و الأب واحد، و الجزاء بالاعمال»: [2] . 

به روايت عبدالله بن صلت، از يکي از مردم بلخ که گفت: در مسافرت امام ابوالحسن علي بن موسي  الرضا «عليه‏السلام» به خراسان، با او همراه بودم. روزي همگان را بر سر سفره فراخواند، و غلامان او از سياه و غير سياه آمدند و بر سر سفره نشستند. به او گفتم: فدايت شوم، آيا بهتر نيست که براي اينان سفره‏اي جداگانه گسترده شود؟ گفت: خاموش! خداي همه يکي است، و مادر يکي، و پدر يکي (پس تفاوتي نيست)، و پاداش هر کس بسته به کردار او است.» 

اخوت و برادري که برخاسته از چنين جهان‏بيني و باوري باشد، در زندگي انسان و روابط افراد با يکديگر تأثيري ژرف دارد، بدان پايه که همه‏ي کارهاي افراد و رفتار اجتماعي، اقتصادي، سياسي و دفاعي مردم را به يک راه و جهت يگانه سوق مي‏دهد. 

همچنين، در حديث ديگري، امام رضا «عليه‏السلام» از پدران خود نقل مي‏کند که در نظر پيامبر بزرگوار اسلام، برترين مسلمان کسي است که بهتر و بيشتر از ديگران به مال‏بخشي و کمک‏رساني اجتماعي اقدام کند و خيرخواه‏ترين افراد نسبت به برادران خود و جامعه‏ي اسلامي باشد: 

امام رضا «عليه‏السلام»: 

عن ابائه «عليه‏السلام» عن علي بن الحسين «عليه‏السلام»، عن الحسن بن علي «عليه‏السلام»... (في بيان اوصاف النبي «صلي الله عليه و آله و سلم»... و افضلهم عنده اعمهم نصيحة للمسلمين، و اعظمهم عنده  منزلة احسنهم مؤاساة و موآزرة: [3] .

از پدران خود، از امام سجاد «عليه‏السلام»، از امام حسن «عليه‏السلام»... (در شمارش خصلتهاي پيامبر «صلي الله عليه و آله و سلم»: برترين مردم نزد پيامبر کسي بود که خيرخواهي‏اش نسبت به مسلمانان فراگيرتر بود، و بزرگترين مردم نزد او کسي بود که در بخشش مالي و مددرساني بهتر رفتار مي‏کرد. 

امام باقر «عليه‏السلام»: 

المؤمنون في تبارهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد، اذا اشتکي تداعي له سائره بالسهر و الحمي: [4] .

مؤمنان در نيکي کردن به هم و مهرباني و دلسوزي نسبت به يکديگر همچون تن واحدند، که اگر جايي از آن دردمند شود باقي جاها، در بيداري و تب آن درد خواهد سوخت. 

سعدي، شاعر نامدار ايراني، در شعر معروف خود «بني‏آدم اعضاي يکديگرند...» از اين حديث و همانندهاي آن الهام گرفته است. 

 

 منابع :

 

[1] محاسن : 131؛ مسند الامام الرضا «عليه‏السلام» 257:1.

[2] کافي 230:8؛ الحياة 249:1.

[3] عيون اخبار الرضا «عليه‏السلام» 318:1.

[4] الحياة 231:1.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/05/18
زندگي اقتصادي


اسلام مبارزه‏ي بزرگي را عليه فقر شروع کرده زيرا آن را مصيبت مخربي مي‏داند که بايد از زندگي جامعه حذف گردد، و از اين رو بر حکام مسلمين واجب است که اقتصاد را براي افزايش در آمد افراد گسترش داده و رفاه را در بين مردم توسعه دهند. از جمله چيزهايي که اسلام به آن توجه دارد گسترش  اقتصاد است، لذا حکام مسلمين را ملزم کرده است که اموال دولت را در راه مصالح عامه‏ي مردم خرج کنند و اين به رشد و توسعه‏ي کشاورزي و ايجاد پروژه‏هاي عمومي است و آنچه که کشور به آن سعادتمند بشود، همان گونه که حکام مسلمانان را منع کرده است که چيزي از خزانه‏ي دولت براي خود و خويشاوندانشان بردارند. و بني‏عباس اين سياست خلافت را برداشت. آنها مال خدا را مال دولت، و بندگان خدا را بندگان خود گرفتند. آنها جهت رسيدن به اميال و آرزوهاي خويش پول و نيز براي کاخهاي خود و خوانندگان و بازيگران مبالغ زيادي را خرج و هبه مي‏کردند. بنابراين اين سياست به بحرانهاي و خيمي انجاميد و جامعه را به دو طبقه تقسيم کرد: 

طبقه‏ي اول: طبقه‏ي سرمايه‏داري که تمام ثروت امت منحصرا در اختيار آنها بود و کاري نداشتند مگر بيکاري و لهو و لعب و اسراف و در محرمات.  

طبقه‏ي دوم: طبقه‏ي کارگران و کشاورزان که در فقره و محروميت زندگي مي‏کردند. 

اين تقسيم بندي در صفوف اجتماع، منجر به عدم توازن در حيات اقتصادي و عدم آسايش در زندگي اجتماعي و سياسي بر نحو تساوي شد. [1] . 

ما به طور مختصر درباره‏ي زندگي اقتصادي عمومي و رنج شهرنشينان از بدبختي و حرمان صحبت خواهيم کرد. 

منابع :

 [1] الادارة الاسلامية في عز العرب، ص 82.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 92/05/16
سخاوت حضرت رضا (ع)

قضيه‏اي را که کليني رحمة الله در اين باره نقل کرده است، ذکر مي‏کنيم. راوي مي‏گويد:«با جمعي بسيار خدمت حضرت رضا بوديم که ابن سبيلي آمد و چنين گفت: يابن رسول الله! من دوست شما و پدران شما هستم. نفقه‏ي خود را در راه حج گم کرده‏ام. نفقه‏ي راه به من عنايت کنيد، چون به خراسان رسيدم براي شما صدقه مي‏دهم؛ زيرا آنجا مکنت دارم. حضرت رضا (ع) داخل اتاق شده پس از چندي از بالاي در، دويست دينار به او داد و خواهش کرد برود و فرمود: لازم نيست صدقه بدهي. چون حضرت آمد، از ايشان پرسيدند: پول را از بالاي در داديد و خواهش نموديد که برود تا او را نبينيد. فرمود: مي‏خواستم ذلت سؤال را در صورت او نبينم. آيا نشنيده‏ايد که رسول اکرم فرموده است: صدقه‏ي پنهاني، معادل هفتاد حج است، و گناه آشکار موجب خذلان، و گناه پنهاني را خداوند مي‏آمرزد. »[1]  آنچه نوشته شد، نمونه‏اي از فضايل حضرت رضا (ع) بود. ذکر اين گونه فضايل براي حضرت رضا (ع) مقام و شأني نيست. بنابراين بهتر است که مقداري از وقايع مسافرت جبري آن بزرگوار از مدينه به طوس را ذکر کنيم: 

ممالک اسلامي، بعداز مرگ هارون الرشيد در طغيان بودند و شورشهاي فراواني پديد آمد. هنگامي که مأمون برادرش را نابود کرد و توانست زمام امت اسلامي را به دست بگيرد، صلاح را در آن ديد که سران ممالک اسلامي را جمع کند؛ تا بدين وسيله بتواند فتنه‏ها را خاموش نمايد. 

مطلب را به صورت جامع در ادامه مطلب مطالعه کنید...

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 91/06/04
مولای طوس از قضاي ماه رمضان می گوید!!

mahzereza.blogfa.com

امام رضا عليه ‏السلام فرموده است: 

«اگر سؤال شود: «چرا هر گاه کسي در ماه رمضان مريض يا مسافر بود و تا رمضان ديگر طول کشيد و مريض صحت و سلامتي خود را باز نيافت يا مسافر سفرش به پايان نرسيد و ماه رمضان سال ديگر رسيد، بايد فديه بدهد براي رمضان گذشته و قضايش ساقط مي‏شود، ولي اگر در بين سال شفا يافت يا مسافرتش تمام شد و روزه را قضا نکرد، بايد هم روزه را قضا کند و هم فديه دهد»؟، گفته مي‏شود: در ماه رمضان آن سال روزه بر او واجب شده بود ولي چون مريض يا مسافر بود زمانش به بعد موکول گرديد، و چون در تمام اين سال شرايط روزه که صحت و حضور در وطن است در او موجود نشده، اساسا روزه از او ساقط مي‏شود و به جاي آن بر او فديه واجب مي‏گردد، زيرا  حق تعالي مرض را بر او غلبه داده و افاقه‏اي از مرض نيافته است، و خدا راهي از براي اداء تکليف براي او قرار نداده، چون مريض قدرت روزه گرفتن را ندارد و مسافر هم نبايد روزه بگيرد، پس از اين جهت روزه از او ساقط است و همچنين است حکم در هر چيز را که خداوند بر او مسلط کند، مانند بيهوشي، که بفرض يک شبانه روز در حال بيهوشي به سر برد و که در آن حال نماز بر او واجب نگشته و لذا قضا هم ندارد، چنانکه امام صادق عليه‏السلام فرموده: «هر چيز را که خداوند بر بنده‏اش مستولي گرداند او را معذور داشته است.»، چون وي در هنگام داخل شدن ماه مبارک رمضان معذور بوده و تا آخر سال عذرش بي‏وقفه باقي مانده پس بر او فديه واجب شده نه روزه، و او به منزله‏ي کسي است که براي هميشه استطاعت روزه را نداشته باشد که بر او دادن فديه مقرر گشته است،، چنانکه خداوند عزوجل فرموده است: «فصيام شهرين متتابعين... فمن لم يستطيع فاطعام ستين مسکينا» [1] ، و نيز در آيه‏ي ديگر فرموده است: «ففديه من صيام او صدقة او نسک» [2]  پس در اين آيه صدقه را به جاي روزه نهاده است و در صورتي که حاجي در مضيقه‏ي جاني باشد.» 

امام عليه‏ السلام راجع به مريضي که مرض او از رمضان تا رمضان سال بعد ادامه داشته باشد و خوب نشده است متذکر شده و گفته که او قضا ندارد و فديه بر او واجب است و سبب اين است که او به علت مرضش تکليفي براي قضا ندارد؛ و اما کسي که در اثناي سال خوب شد و روزه‏اي که بر او بود نگرفت، و قضا بر او واجب است، و اين براي تمکن اوست همان گونه که فديه بر او واجب است. امام به دنبال آن فرمود: 

«چنانچه بپرسد: «اگر فرد مريض يا مسافر در آن وقت ملکف نبوده چون قدرت نداشته، اکنون که داراي قدرت شده (يعني در سال بعد)»، گفته مي‏شود:  چون عذرش باقي بود تا ماه رمضان ديگر رسيد حکمش تبديل به دادن فديه مي‏شود براي روزه‏ي قضا شده، زيرا او به منزله‏ي شخصي مي‏شود که به واسطه‏ي عملي، روزه‏ي کفاره بر او واجب شده است و طاقت گرفتن روزه را نداردا پس، از او روزه ساقط مي‏شود و به جاي آن فديه لازم مي‏گردد، و اگر براي او تا ماه رمضان ديگر افاقه و بهبودي حاصل شد و روزه را نگرفت بايد براي اينکه وقت را ضايع کرده و از آن براي انجام وظيفه استفاده نکرد فديه دهد و قضاي روزه‏اي را که دارد و بر ذمه‏اش تعلق گرفته، به جاي آورد چون مي‏توانسته است آن را انجام دهد.»

پاورقی:

[1] مجادله / 4.

[2] بقره / 196.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 91/05/05
مسواک در ماه رمضان از دید شمس الشموس

mahzereza.blogfa.com

موسي بن ابي‏الحسن رازي از ابي‏الحسن الرضا عليه‏السلام روايت کرد که يکي از همنشينان او راجع به مسواک کردن در ماه رمضان پرسيد، حضرت فرمود: جايز است. 

يکي ديگر از آنها گفت: رطوبت مسواک پايين مي‏رود. راجع به فرورفتن رطوبت مسواک علف چه مي‏گويي؟ 

امام فرمود: آبي که مضمضه مي‏کني رطوبتش بيشتر از رطوبت مسواک است، پس اگر کسي گفت مضمضه کردن آب ناچار است به خاطر سنت، از مسواک هم ناچار است به خاطر سنت که جبرئيل براي آن بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل شد [1] .  و فقها به عدم فساد روزه در مسواک و اينکه اين کار به صحت روزه ضرر  نمي‏زند، فتوا داده‏اند. 


منبع:[1] التهذيب، ج 1، ص 416.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 91/05/03
لقبهاي حضرت رضا (ع)

ائمه‏ي اطهار صلوات الله عليهم اجمعين اغلب غير از اسم و کنيه چندين لقب داشته‏اند و هر يک از اين لقبها مبين بعضي از صفات و خصال پسنديده آن بزرگواران بوده است. در عرب و ملتهاي مسلمان رسم بوده است که هر کسي اسم و کنيه و لقب داشته باشد و از روي آنها ارزش وجودي و ميزان معلومات و شخصيت اجتماعي و خانواده يا حسب و نسب و حتي کار و پيشه او شناخته شود. در کشورهاي روما که زبانشان از لاتين مشتق مي‏شود اسمها مفصل و مرکب بوده است و در بعضي جاها مثل آلمان و اسپانيا کساني بوده‏اند که اسمشان از چندين کلمه ترکيب مي‏شده است. نام‏گذاري مثل ساير شؤون اجتماعي و زندگي تطور پيدا کرده است ولي به طور کلي غير از عربها که اسمهاي ساده داشته‏اند ساير اقوام به تقليد از يونانيها و روميها به اسمهاي مرکب علاقه داشته‏اند، حتي در قرون وسطي که وضع آن خيلي روشن نيست اسمهاي ترکيبي و لقب متداول بوده و معمولا غير از اسم کوچک اسم خانواده و لقب رواج داشته است (لاروس - بزرگ فرانسه جلد پنجم: اسم و پرنوم). قرايني هست که مي‏رساند در يران باستان اسمهاي مرکب و خانواده متداول بوده است از جمله زردشت در گاتها خود را زرتشتر سپيتمه يا سپتمه (مزديسنا ص 63) مي‏نامد که کلمه‏ي اول مرکب از زرت و اشترا به معني دارنده‏ي شتر زرد يا خشمگين يا پير و کلمه‏ي دوم نام خانواده زردشت است و معني خاندان يا نژاد سفيد مي‏دهد (گاتها - تاليف و ترجمه‏ي پورداود چاپ بمبئي ص 23 - مزديسنا ص 63). اسم کورش شهريار بزرگ ايران قديم نيز با القاب و عناويني چون سپهبد و غيلمي (شايد عيلامي) ذکر شده است. 

بعلت طولانی شدن متن باقی را در ادامه مطلب بخوانید!!

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 91/03/15
اختلاف چرا؟

mahzereza.blogfa.com

يا عبدالعزيز، جهل القوم و خدعوا عن آرائهم؛ 

«اي عبدالعزيز! اين مردم نادانند و در آراي خود فريب خورده‏اند» . 

بديهي است که هيچ قومي بدون پيشوا باقي نمي ماند لزوم امامت يکي از مستقلات عقلي است و کمال آن در رهبران الهي است. رهبري که اطاعتش بر همه امت لازم، حکمش در همه‏ي امور نافذ و کلامش فصل الخطاب باشد. در غير اين صورت اختلاف و تفرقه روز به روز افزوده خواهد شد و دنيا و آخرت همه، به فساد و تباهي کشيده خواهد شد. قرآن کريم مي‏فرمايد: 

«انما أنت منذر و لکل قوم هاد» ؛ اي پيامبر! فقط تو، بيم دهنده هستي و البته براي هر گروهي هدايت کننده‏اي است. 

از جمله عوامل مهم تباهي جوامع و فرو پاشي نظامها، وجود اختلاف در ميان افراد و طوايف آنها، و از همه مهمتر اختلافات علمي و نظري موجود در ميان بزرگان و رؤساي جامعه است. 

با اندکي تأمل در تحولات و دگرگوني‏هاي جوامع در طول تاريخ روشن مي‏شود که ريشه بيشترين آنها به اختلافات فکري و اعتقادي بر مي‏گردد و روشن است که بر طرف کردن چنين اختلافاتي در توان دانشمندان بشري نيست، بلکه براي اين کار عالمي مقدس لازم است که علاوه بر احاطه‏ي علمي بر تمام افکار و ضماير، از عصمت الهي نيز برخوردار باشد تا هيچ گونه نقصي در او يافت نشود و او کسي نيست جز امام معصومي که از ناحيه‏ي خداي متعال منصوب شده است. در اين مورد نيز ترديدي نيست که هر گاه مردم به امام عليه‏السلام مراجعه نموده و از او کسب تکليف کنند، در امور آنها دخالت کرده، اعمال حاکميت و رفع اختلاف مي‏کند. 

در راستاي امر هدايت امت، امام و حجت الهي، عامل رفع اختلاف در بين مردم است. در گزارشي هشام بن حکم درباره‏ي مناظره‏اش با عمر و بن عبيد بصري، به امام صادق عليه‏السلام چنين عرض مي‏کند: به آن مرد مخالف گفتم: خداوند اعضا و جوارح تو را، بي رهبر رها نکرده و براي بدن تو يک مرکز فرماندهي قرار داده تا در آنچه نسبت به آن شک و ترديد داري درست را از نادرست به تو بنماياند، اما تو مي‏پنداري همان خداوند حکيم، اين مردم را در حيرت و شک و سرگشتگي و اختلاف رها مي‏کند و امام و پيشوايي براي ايشان قرار نمي‏دهد تا در هنگامه‏ي حيرت و ترديد به او مراجعه کنند! . 

کاملا روشن است که وقتي انديشه مردم از درک مطلبي در کتاب خدا ناتوان است، بايد براي کلام حضرت حق از سوي او معلم و مفسري آگاه باشد تا مردم را راهنمايي نموده و راه گشاي مشکلات گشته، اختلافات را از ميان بردارد و حقايق را عيان سازد. . 

برگرفته از ژرفاي امامت (کاوشي در خطبه تاريخي امام رضا در مرو) ازمرتضي طاهري

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 91/01/30
غيبت امام زمان در نگاه امام رضا(ع)

در زمينه‏ ي غيبت امام عصر عليه ‏السلام مطالب فراواني در روايات حضرت رضا عليه‏ السلام به چشم مي‏خورد، ازجمله آن حضرت مي‏فرمايند: 

«و هو صاحب الغيبة قبل خروجه». [1] .

او (امام عصر عليه ‏السلام) قبل از ظهور، غيبتي خواهد داشت.

دوران غيبت داراي دو مرحله است:

غيبت صغري: که از زمان شهادت امام عسکري عليه‏ السلام آغاز شد و تا زمان وفات علي بن محمد سمري آخرين نايب خاص آن حضرت در سال 329 هجري ادامه يافت و حدود هفتاد سال طول کشيد.

اما غيبت کبري: پس از غيبت صغري شروع شده و بر طبق فرمايش علي بن موسي ‏الرضا عليه‏السلام تا زماني که خداي -تبارک و تعالي- مصلحت بداند ادامه خواهد داشت:

«يغيبه الله في ستره ما شاء». [2] .

اما غيبت امام مهدي عليه‏ السلام چه حکمت و فلسفه‏اي دارد؟ چرا آن حضرت مانند ديگر امامان در ميان مردم آشکارا زندگي نکرد؟ 

در پاسخ به اين پرسش مي‏گوييم: اگر از نظر رخدادها و حوادث  طبيعي و عادي به اين حادثه نظر نماييم و به دنبال توجيه و چرايي اين امر حرکت کنيم، به اين نتيجه مي‏رسيم که با فشارهاي روزافزون «عباسيان» بر بني فاطمه و امامان معصوم عليهم‏ السلام، غيبت و اختفاي امام مهدي عليه ‏السلام امري سنجيده و حساب شده، و بازتابي از آن سياست رو به فزوني دشمني با امامان عليهم‏السلام است. 

به عبارت روشن‏تر، امامان عليهم‏ السلام در برابر اين سياست عباسيان از تاکتيک اختفا و غيبت ياري گرفته بودند، تا وجود مقدس امام مهدي عليه ‏السلام از گزند حوادث زمان مصون و محفوظ بماند و در فرصت مناسب به ميان مردم آيد و مردم از وجود مقدس آن حضرت بهره‏مند گردند. 

فشارهاي سياسي که از زمان امام جواد عليه‏ السلام بر امامان معصوم وارد مي‏شد، مرتبا افزايش مي‏يافت، اين فشارهاي رو به افزايش موجب شد که فعاليتهاي امام يازدهم عليه‏السلام به حداقل برسد تا جايي که زمينه مساعد براي رهبريهاي امام مهدي عليه ‏السلام به حداقل برسد تا جايي که زمينه مساعد براي رهبريهاي امام مهدي عليه‏السلام فراهم نگرديد. در اين هنگام خواست و مشيت خداوند به غيبت امام زمان عليه ‏السلام تعلق گرفت. 

دکتر «جاسم حسين» در اين باره مي‏نويسد: «مقامات حکومت عباسي خواستار ايجاد محدوديت در فعاليتهاي ائمه عليهم‏السلام بودند، از اين رو آنان را به دربار خود مي‏بردند و تحت نظر مي‏گرفتند تا آنکه ديگر نتوانند فعاليتهاي خود را در ميان پيروان خويش انجام دهند. 

محدوديتهايي که از زمان حضرت رضا عليه‏السلام بر ائمه عليه‏السلام تحميل شد، تا زمان امام يازدهم، حضرت عسکري عليه‏السلام ادامه يافت در نتيجه  ائمه عليهم‏السلام نيز سياستي اتخاذ کردند تا آخرين وصي خود را از شرايط مشابه مصون دارند. 

امامان به اين نتيجه رسيدند که پسر امام يازدهم عليه‏السلام از چشمان «عباسيان» پنهان شود تا بتواند فعاليتهاي خود را ناشناخته به انجام رساند، تا اينجا احاديثي که وجود امام را پيش بيني مي‏کند که از نظرها پنهان باشد و سياستهاي خود را در خفا، در ميان پيروان خويش به مورد اجرا خواهد گذاشت را ترويج و نقل مي‏کردند. اين امام دوازدهمين امام است. چنين اقداماتي از پيش صورت مي‏گرفت، تا «اماميه» را به قبول سفيران به عنوان واسطه‏هاي ائمه عليهم‏السلام آماده سازد». [3] .

همين تفسير و فلسفه غيبت که از زبان «جاسم حسين» بيان شد، در روايات اسلامي نيز به گونه‏اي ديگر بيان شده است و امامان معصوم بر آن تأکيد کرده‏اند که به برخي از آنها در ذيل اشاره مي‏گردد: 

اول: نداشتن بيعت ستمگران 

در برخي از روايات آمده است: علت و حکمت غيبت امام مهدي عليه‏السلام اين است که آن حضرت با وجود غيبت از يوغ بيعت با طاغوت‏هاي زمان آزاد مي‏شود و تعهد و بيعت با هيچ حاکمي را بر عهده ندارد. از جمله در روايتي از علت غيبت امام عصر عليه‏السلام سؤال شد، حضرت رضا عليه‏السلام فرمودند: 

«... لئلا يکون في عنقه لأحد بيعة اذا قام بالسيف». [4] .

زيرا وقتي حضرت مهدي با شمشير قيام فرمايد، بيعت هيچ کس بر گردن او نباشد.

دوم: امتحان و غربال انسان‏هاي صالح 

در روايات بسياري، حکمت غيبت حضرت ولي عصر عليه‏السلام، غربال شدن انسان‏هاي صالح و آزمايش مردم مطرح گرديده است. 

در روايتي، صفوان بن يحيي از حضرت رضا عليه‏السلام نقل مي‏کند که: 

«و الله لا يکون ما تمدون اليه أعينکم حتي تمحصوا و تميزوا و حتي لا يبقي منکم الا الأندر فالأندر». [5] .

به خدا قسم آنچه شما منتظر و چشم به راه آن هستيد واقع نخواهد شد تا پاکسازي و جداسازي شويد و نماند از شما مگر هر چه کمتر و کمتر. 

حضرت رضا در ادامه روايت به اين آيه استشهاد مي‏فرمايند: 

(أحسب الناس أن يترکوا أن يقولوا آمنا و هم لا يفتنون). [6] .

سوم: سري از اسرار الاهي 

غيبت امام عصر عليه‏السلام از اسرار الاهي بوده که حکمت آن بر بندگان 

مخفي و پوشيده است. و تنها بعد از آن که ظهور حضرت فرا رسد، روشن خواهد شد. 

امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: 

«حکمت غيبت مهدي عليه‏السلام همان حکمتي است که در غيبت پيامبران و حجج الاهي پيشين وجود داشته است. اين غيبت امري از امور الاهي و سري از اسرار خدائي و رازي از رازهاي رباني است. ما وقتي مي‏دانيم که خداي عزوجل حکيم است تصديق مي‏کنيم که همه‏ي کارهاي او از روي حکمت است، اگر چه آن حکمت و مصلحت را خود تشخيص ندهيم و به راز آن پي نبريم. [7] . 

چهارم: حفظ جان امام مهدي عليه‏السلام 

خداوند به وسيله‏ي غيبت امام دوازدهم عليه‏السلام جانش را از شر دشمنان حفظ نموده است، اگر مسأله غيبت امام مهدي عليه‏السلام مطرح نبود، «معتمد» عباسي که به خون آن حضرت تشنه بود، مانند پدران بزرگوار آن حضرت، امام مهدي عليه‏السلام را نيز شهيد مي‏کرد و زمين از حجت خداوند خالي مي‏شد. 

پنجم: ستم پيشه بودن انسان‏ها 

علي عليه‏السلام در مسجد کوفه مي‏فرمود، «زمين از حجت الاهي خالي نمي‏ماند، ولي خداوند به دليل ستم پيشه بودن و زياده‏روي انسان‏ها،  آنان را از وجود «حجت» خود محروم مي‏سازد. [8] .

ششم: آمادگي جهاني 

قطعا براي ظهور حضرت مهدي عليه‏السلام به عنوان «خاتم‏الاوصياء» و منجي جهان بشريت و کسي که در کره‏ي زمين دين اسلام را بر تمامي دين‏ها پيروز بگرداند، زمينه و آمادگي جهاني لازم است. از اين رو، جهان بايد زمينه‏ي اين پذيرش را داشته باشد تا اين هدف محقق شود. بنابراين، مي‏توان فقدان آمادگي جهان را يکي از فلسفه‏ها و حکمت‏هاي غيبت امام مهدي عليه‏السلام برشمرد. 

پاورقی:

[1] بحارالانوار، ج 52، ص 322، ح 29.

[2] همان، ح 30.

[3] تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم عليه‏السلام، ص 215.

[4] بحارالانوار، ج 51، ص 152.

[5] غيبت نعماني، باب 12، ح 15.

[6] عنکبوت (29)2. «آيا مردم گمان مي‏کنند همين که گفتند ايمان آورده‏ايم به حال خود رها مي‏شوند و امتحان نمي‏گردند؟».

[7] بحارالانوار، ج 52، ص 91.

[8] الغيبه نعمائي، ص 141.


موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/11/07
عالمي که جهل در او راه ندارد ...

«... الامام عالم لا يجهل.» 

امام عالمي است که ناداني در او راه ندارد. قيد «لا يجهل» هم براي تأکيد عالم بودن است و هم قيد احترازي است؛ زيرا ديگر دانشمندان بشري في الجمله عالمند؛ يعني اگر در موضوعي علم و آگاهي دارند، در بسياري از مسايل ديگر جاهلند و نادان. در بين دانشمندان کسي نيست که در تمام موضوعات عالمي‏ متخصص باشد. 

 

تا بدانجا رسيد دانش من‏

که بدانستمي که نادانم‏

 

تنها اميرالمؤمنين عليه‏السلام بود که هميشه مي‏فرمود: «أيها الناس! سلوني قبل أن تفقدوني» [1] ؛ يعني از هر چه بپرسيد من جواب مي‏گويم، چه از عالم ماده - با تمام پهناوري آن - و چه از عالم مجردات - با همه‏ي وسعت آن. اين حرف از غير علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام و فرزندان معصوم او از زبان ديگري صادر نشده و نمي‏شود. چه، هر کس ديگري که چنين ادعايي کند، رسوا خواهد شد. 

خواندن باقی این مقاله شوق انگیز در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/10/30
فتنه فراگير در زمان غیبت امام زمان....

علي رغم تعابير بسيار جذاب و نوراني در بيانات حضرت ثامن الحجج عليه‏السلام راجع به امامان معصوم و برکات وجودي آنان، متأسفانه عده بسياري با وجود ابتلائات و شدايد و مشکلات زياد نسبت به مهر تابان و وجود مقدس گره گشاي عالم، امام زمان عليه‏السلام غفلت دارند و فقط اسمي از امام غايب شنيده‏اند، ولي هيچ گاه به معناي 

حقيقي کلمه، ارتباط روحي مناسبي با ايشان نداشته، از توسل و تمسک به آن حضرت غفلت مي‏ورزند. فتنه‏ها و شدايد در عصر غيبت امام عصر عليه‏السلام بسيار نگران کننده است. امام رضا عليه‏السلام در توصيف اين فتنه‏هاي فراگير مي‏فرمايد: 

«لابد من فتنة صماء صيلم، تسقط فيها کل بطانة و وليجة و ذلک عند فقدان الشيعة الثالث من ولدي. يبکي عليه السماء و أهل الأرض و کل حري و حران و کل حزين لهفان» [1] .

يک فتنه کور (خيلي مبهم و پيچيده) در راه است و ناگزير فرا مي‏رسد که هر خودي و دوست نزديکي را سرنگون مي‏کند. اين فتنه، زماني است که شيعيان، سومين از فرزندان مرا گم مي‏کنند. اهل آسمان و زمين و هر زن و مرد دلسوخته و هر غمگين و اندوهناکي، بر آن حضرت گريه مي‏کند. 

«فتنه» به معناي امتحاني است که انسان را مي‏فريبد و هر کس ممکن است در مقابل آن فريب خورده و بلغزد. به علاوه در بيابان دشواري اين امتحان، تصريح فرموده که اين فتنه «صماء» و «صليم» است. «صماء» به معناي کر و «صليم» به معناي شديد است؛ يعني اين امتحان، چنان سخت و دشوار و نامعلوم است که ممکن است دوستان و خواص را نيز به زمين زند و همه را در معرض سقوط و انحراف قرار دهد. 

امام رضا عليه‏السلام اين زمان را هنگام گريه و زاري اهل آسمان و زمين دانسته‏اند. دوره‏اي که اهل درد از گم کردن امام زمانشان، غمگين و افسرده خاطر هستند و شادي و خوشحالي نمي‏بينند؛ چون غم امام غايب از دل ايشان بيرون نمي‏رود و زندگي آنها با غم و اندوه بر غيبت امام زمانشان، آميخته است. 

 منبع:

 [1] عيون اخبار الرضا عليه‏السلام 6:2.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/10/29
وعده‏ ي خوبان ...
http://mahzereza.ir/sarbarg/mahdavi.gif

از آن جا که اعمال شايست و ناشايست شيعيان در هر زمان بر امام همان زمان عرضه مي‏شود، مهر بي کران امام عليه‏السلام ايجاب مي‏کند که براي گنهکاران از خداوند استغفار کرده و براي نيکوکاران توفيق بيشتر و جزاي نيکو مسألت نمايد. 

از جمله شواهدي که مي‏توان در تأييد اين مدعا ارائه کرد، روايتي است که عبدالله بن ابان از امام هشتم شيعيان نقل مي‏کند: 

«قلت للرضا عليه‏السلام: أدع الله لي و لأهل بيتي. قال: أولست أفعل؟ و الله ان أعمالکم لتعرض علي في کل يوم و ليلة. فاستعظمت ذلک، فقال: أما تقرأ کتاب الله: (قل اعملوا فسيري الله عملکم و رسوله و المؤمنون) [1]  «[2] .

به امام رضا عليه‏السلام عرض کردم: براي من و خانواده‏ام به درگاه خدا دعا کنيد. ايشان فرمود: مگر نمي‏کنم؟ به خداوند سوگند که هر روز و شب کارهايتان را بديده من مي‏رسانند. آن گاه چون اين سخن براي من گران آمد، آن حضرت فرمود: آيا کتاب خدا را نمي‏خواني: «بگو هر کاري مي‏کنيد، بکنيد که بزودي خداوند، فرستاده‏اش و مؤمنان کارتان را مي‏بينند.» 

همچنين، امام رضا عليه‏السلام بعد از آن که شخصا در مراسم تشييع و خاکسپاري يکي از شيعيان به ظاهر ناشناس خود شرکت مي‏کند، در پاسخ يکي از دوستانش درباره‏ي پيشينه‏ي آشنايي خود با متوفي مي‏فرمايد: 

«أما علمت أنا، معاشر الأئمة، تعرض علينا أعمال شيعتنا صباحا و مساء؟ فما کان من التقصير في أعمالهم، سألنا الله - تعالي - الصفح لصاحبه و ما کان من العلو،ع سألنا الله الشکر لصاحبه» [3] .

آيا نمي‏داني که کارهاي پيروان ما، هر صبح و شام بر ما عرضه مي‏شود؟ پس هر گونه کاستي که در کارهايشان باشد، ما از خداوند براي صاحب آن درخواست گذشت مي‏کنيم و براي هر که بزرگواري کرده باشد، از خداي درخواست پاداش مي‏نماييم.» از روايت فوق مي‏توان بروشني دريافت که روزي بر وجود مولايمان امام زمان عليه‏السلام نمي‏گذرد، مگر اين که آن حضرت براي پيروان خويش دست دعا به درگاه يکتاي بي انباز دراز مي‏کند. 

منابع و ماخذ:

[1] توبه (9): 105.

[2] بحارالانوار 347:23، ح 47.

[3] بحارالانوار 98:49، ح 13.

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/10/29
پناه بي پناهان
http://mahzereza.ir/sarbarg/mahdavi.gif

امام عليه‏ السلام پناه مردم است. او نه تنها پناه مؤمنان و شيعيان، بلکه پناه همه‏ ي بندگان خداست. گستره‏ي اين مهر تا بدان جاست که حتي بر سر مخالفين نيز سايه افکنده است [1] .

امام صادق عليه‏السلام در جواب نامه محمد بن الحسن بن شمون نوشت: ما پناهگاه کسي هستيم که به ما پناه آورد: «نحن کهف لمن التجأ الينا» [2] .

سيد بن طاووس رحمه الله، معتقد است که در هنگام روي آوردن شدايد، بلايا، شبهات و فتنه‏ها بايد به پناه امام زمان عليه ‏السلام رفت و از آن حضرت استمداد نمود؛ چرا که اوست فريادرس درمانده‏ها و بيچارگان. لذا يکي از القاب شريف آن حضرت «غوث» به معناي فريادرس است [3]  روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نشسته بودند، امام حسن، امام حسين، فاطمه ‏ي زهرا و حضرت علي عليهم ‏السلام به ترتيب بر ايشان وارد شدند. با ديدن هر يک از آنان، اشک از ديدگان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم جاري شد و آنان را اطراف خويش نشاند. برخي از اصحاب از علت گريه سؤال کردند. آن حضرت با بيان فضايلي از هر يک از حضرات، اشاره‏اي به ماجراي شهادت آنان کردند. در بيان فضايل امام حسين عليه‏ السلام فرمود: حسين از من است... و پناهگاه پناه جويان است [4] .

جالب است که امام صادق عليه‏ السلام نيز در بيان معرفي جلوه‏هاي رأفت امام رضا عليه‏السلام از ايشان به عنوان: غوث هذه الامة و غياثها... [5]  (فريادرس و غياث امت) ياد مي‏نمايند. 

نقل شده که در ميدان نبرد، دشمن اميرالمؤمنين عليه‏ السلام که در حال جنگ با ايشان بود، شمشيرش شکست و چون مرگ را پيش چشمش ديد، به اميرالمؤمنين عليه‏السلام گفت: يا علي! شمشيرت را به من ده! و آن حضرت بدون هيچ تأملي شمشير خود را به او دادند. با تعجب عرض کرد: آيا نترسيدي که با شمشيرت تو را از بين ببرم؟ امام عليه‏السلام در پاسخ فرمود: ما خانواده‏ي کرم هستيم و هيچ گاه درخواست کسي را که به ما پناه آورد، رد نمي‏کنيم [6] .

 

دوستان را کجا کني محروم‏

تو که با دشمنان نظر داري‏

 

همچنين مي‏توان از پناه آوردن مردم کوفه - در موقع خشکسالي - به اميرالمؤمنين عليه‏السلام ياد کرد، که ايشان به امام حسين عليه‏السلام فرمود که دعا کند و پس از دعا، باران فراوان نازل شد [7] .

افسوس و صد افسوس که مدتي نگذشت و مردم کوفه تلافي کردند...؟! 

منابع و پاورقی ها در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/10/29
مقام خليفة اللهي
http://mahzereza.ir/sarbarg/mahdavi.gif

مقام امامت در منزلت و رتبت، هم پايه‏ي نبوت است. بدين معنا که همچنان که امر نبوت در حق کسي ثابت نمي‏شود، مگر به فرمان خداوند متعال و در اين امر مردم کوچک‏ترين دخالتي ندارند، امر امامت نيز چنين است [1] .

از طرفي، امر امامت ارثي است که از جانب انبيا به اوصيايشان منتقل مي‏گردد [2] .

منصب خلافت حقه‏ي الهيه در زمين، منصبي بس رفيع است و مقامي‏ست شامخ. خلافت در زبان عرب به معناي نيابت از ديگري است [3]  و خليفه کسي است که در پي ديگري مي‏آيد و جانشين او شده و جاي خالي او را پر مي‏کند [4] ...


باقی مقاله مهدوی ما را در ادامه مطلب مطالعه کنید...

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/10/28
نقش امامت در زندگي...
http://mahzereza.ir/sarbarg/mahdavi.gif

مسأله امامت و نحوه‏ ي موضع‏ گيري در قبال آن، حقيقتي است که نه تنها خط مشي انسان را در طول حيات دنيوي معين مي‏کند، بلکه سرنوشت آينده او را نيز ترسيم خواهد نمود. اين که فرد در شاه راه هدايت گام بردارد و يا در بيراهه‏ي جاهليت قدم نهد، ثمره‏ي اين انتخاب است. به بيان ديگر رسيدن به سعادت جاوداني و يا شقاوت ابدي نتيجه پذيرش و يا عدم قبول اين اصل اصيل اسلامي است. 

از اين روست که امام رضا عليه ‏السلام مي‏ فرمايند: 

«من مات لا يعرف أئمته مات ميتة جاهلية» [1] ؛ هر کس در حالي که عارف به امامانش نباشد، بميرد، به مرگ جاهليت مرده است. 

بر پايه اعتقاد به امامت است که معنا و مفهوم حقيقي اسوه در عرصه عمل عينيت مي‏يابد؛ همان معنا و مفهومي که رشد و تکامل شخصيت انسان از ابتداي طفوليت - دانسته يا ندانسته - بر پايه آن استوار است و هر فرد براساس همان دريافت نحوه‏ي زندگي خويش را انتخاب نموده و راهي را که به آن منتهي مي‏شود، بر مي‏گزيند. همچنين اين انتخاب تأثير بسزايي در شالوده‏ي نفساني و تربيتي هر فرد و دستيابي وي به سجاياي انساني و صيانت از آنها دارد. 


چون مقاله طولانیست،باقی آن را در ادامه مطلب بخوانید...

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/10/28
دعا براي امام زمان (عج)از امام رضا (ع)

روايت شده که امام رضا عليه‏ السلام امر مي‏ فرمود که حضرت مهدي عليه ‏السلام را اين چنين دعا کنيد: 

خدايا! دفاع کن از ولي و جانشينت و حجت تو بر آفريدگانت و زبان گويا از تو و سخن گوي به فرمان تو و چشم تو که با رخصتت مي‏نگرد و گواه تو بر بندگانت است، سرور جنگ آور و پناهنده به تو و عبادت کننده در محضر تو و پناهش ده از شر تمام آنچه آفريده‏اي و پديد آورده‏اي و ايجاد کرده‏اي و شکل داده‏اي و او را از جهات پيش و پس و راست و چپ و بالا و پايينش حفظ کن به حفاظتت که هر کس را با آن حفظ کني، نابود نشود و به واسطه‏ي او، فرستاده‏ات و پدران او را حفظ کن که پيشوايان [از جانب] تو و پايه‏هاي دينت هستند و حفاظت نابود ناشدني و پناه غيرقابل خيانت و قدرت و عزت غلبه ناپذيرت را شامل او کن و او را در پناه استوارت قرار ده که پناه تو پناهنده را رها نمي‏سازد و در پناه حمايت خود قرارش ده که براي هر کس در آن باشد، هميشگي است و او را به ياري شکست ناپذيرت ياور باش و به سپاه چيره‏ات مددش کن و با نيروي خود نيرويش بخش و فرشتگانت را در پي او قرار ده و دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن دار....

برای مطالعه کامل دعای اعجاب انگیز امام رضا(ع) به ادامه مطلب بروید...

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/10/28
زمين گسترده برای ظهور....

حضرت رضا عليه‏السلام - در مقام تشبيه و توصيف امام - او را به زمين گسترده (الامام... و الأرض البسيطة) تشبيه فرموده است. 

«بساط» از ماده‏ي «بسط» به معني گستردن چيزي است. لذا واژه‏ي بساط به هر چيز گسترده‏اي اطلاق مي‏شود و يک مصداق آن فرش است. قرآن کريم مي‏فرمايد: (و الله جعل لکم الأرض بساطا) [1] ؛ خداوند زمين را براي شما فرش گسترده‏اي قرار داد.

آنچنان ناهموار است که نتوانيد بر آن استراحت و رفت و آمد کنيد و نه آنچنان نرم و هموار است که در آن فرو رويد و قدرت حرکت نداشته باشيد. نه چنان داغ و سوزان است که از گرمايش به زحمت بيفتيد و نه سرد و بي حرارت که زندگي بر روي آن براي شما دشوار گردد. بعلاوه، بساطي است که گسترده و آماده و داراي همه‏ي امکانات جهت رفع نيازمنديهاي زندگي انسانها. زمين قرارگاهي است براي همه افراد بشر و در حالي که چندين نوع حرکت دارد، در پرتو قانون جاذبه و قشر عظيم هوايي که آن را از هر سو فرا گرفته و عوامل گوناگون ديگر، چنان آرام است که ساکنان آن کمترين حرکتي احساس نمي‏کنند و هنگامي اهميت اين نعمت آشکار مي‏گردد که اندکي تزلزل و دگرگوني در آن رخ دهد. 

مي‏دانيم نعمت آرامش و امنيت پايه‏ي اصلي بهره‏گيري از نعمتهاي ديگر است. بديهي است اگر اين عوامل مختلف دست به دست هم نمي‏دادند، هرگز اين آرامش وجود نداشت. اين زمين گسترده زندگان را روي خود جمع مي‏کند و تمام حوائج و نيازهايشان را در اختيارشان مي‏گذارد و مردگان آنها را نيز در خود جاي مي‏دهد، که اگر زمين آماده پذيرش مردگان نبود، عفونت و بيماري‏هاي ناشي از آن فاجعه‏اي عظيم براي زندگان به وجود مي‏آورد. 

آري! زمين همچون مادري که فرزندان خود را دور هم جمع مي‏کند و زير پر و بال خويش قرار مي‏دهد، انسانها را روي خود جاي مي‏دهد، نوازش مي‏کند، تغذيه مي‏نمايد، لباس مي‏پوشاند، سکنا مي‏دهد و همه حوائجشان را تأمين مي‏نمايد. 

تشبيه امام به زمين گسترده ظاهرا اشاره به سعه‏ي وجودي امام عليه‏السلام و نيز گستردگي رحمت او دارد، که سفره برکت امام عليه‏السلام براي همگان پهن است و وسيع‏ترين و محکم‏ترين پناهگاه امت است؛ «أوسعکم کهفا» [2]  که کسي بيش از او مردم را پناه  نداده و در هجوم بلاها و آسيب‏ها هيچ کس چون او آغوش پر مهر خود را به روي بندگان خدا نگشوده است. امام صادق عليه‏السلام به يکي از شيعيان فرمود: به خدا قسم من نسبت به شما از خودتان مهربان‏ترم. [3]  امام عصر عليه‏السلام خطاب به شيعيانش مي‏فرمايد: ما در مراعات حال شما کوتاهي نمي‏کنيم و يادتان را از خاطر نمي‏بريم. اگر چنين نبود، بلاهاي سخت بر شما فرو مي‏آمد و دشمنان، شما را نابود مي‏کردند [4] .

در اين روزگار، بزرگ‏ترين و روشن‏ترين جلوه‏ي رحمت فراگير خداوند رحمان و رحيم، همان وجود نازنين و رحمت خيز امام زمان عليه‏السلام است که در درود و سلام به او عرض مي‏کنيم: 

سلام بر تو اي پرچم برافراشته‏ي هدايت! 

درود بر تو اي دانش فراوان و ريزان! 

سلام بر تو اي فرياد رس درماندگان! 

درود بر تو اي ياري‏گر بي ياوران! 

سلام بر تو اي رحمت فراگير و گسترده‏ي خدا! [5] .

گره گشايي امام عليه‏السلام از کار فروبسته‏ي انسانها، به فرد يا قشري خاص و گروهي معين اختصاص نداشته، هر نيازمند و مددجويي را در بر مي‏گيرد. سخن پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم درباره‏ي حضرت مهدي عليه‏السلام روح اميد در انسان مي‏دمد: 

أما الحجة، فاذا بلغ السيف منک المذبح - و أومأ بيده الي حلقه - فاستغث به فهو يغيثک و هو کهف و غياث لمن استغاث به [6] .

اما حجت (صاحب الزمان عليه‏السلام) پس آن هنگام که کارد به گلويت رسيد 

- راوي گويد: در هنگام بيان کردن اين سخن، آن حضرت با دست گلوي خودش را نشان داد - از او دادخواهي کن که به فريادت خواهد رسيد و او پناهگاه و فريادرس هر کس است که از او دادخواهي کند. 

خود امام عصر عليه‏السلام نيز در هنگامه‏ي ظهور چنين خواهد فرمود: 

... أن رحمة ربکم وسعت کل شي‏ء و انا تلک الرحمة [7] .

من همان رحمت پروردگارتان هستم که همه چيز را فراگرفته است. 

بنابراين به فضل الهي در اين بستر آرام، همه‏ي وسايل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهياست. 

منابع و مواخذ:

[1] نوح (71): 19.

[2] بحارالانوار 115:51، ح 24.

[3] و الله انا ارحم بکم منکم بأنفسکم. (بحارالانوار 343:47، ح 33).

[4] احتجاج طبرسي 598:2، نامه امام عصر عليه‏السلام به شيخ مفيد رحمه الله.

[5] مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين.

[6] بحارالانوار 35:91 ح 22.

[7] بحارالانوار 11:53، ح 1.


ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/10/27
کودک و نماز

http://mahzereza.ir/sarbarg/NAMAZ.gif

نماز به اندازه‏اي اهميت دارد که حضرت رضا عليه‏السلام سفارش مي‏کنند که فرزندان از بچگي به نماز خواندن امر شوند: «يؤخذ الغلام بالصلاة و هو ابن سبع سنين؛ [1] . 

چون پسر به هفت سالگي رسيد، او را به خواندن نماز وادار کنيد». 

 

از حسن بن قارون روايت شده است که گفت: «سألت اباالحسن الرضا عليه‏السلام أو سئل و أنا أسمع عن الرجل يختن ولده و هو لا يصلي اليوم و اليومين فقال: و کم أتي علي الغلام؟ فقال: ثماني سنين، فقال: سبحان الله يترک الصلاة؟ قال: قلت: يصيبه الوجع قال: يصلي علي نحو ما يقدر؛ [2]  از امام رضا عليه‏السلام سؤال شد از مردي که کودکش را اجبار مي‏کرد که نماز بخواند؛ زيرا او يک يا دو روز نماز نمي‏خواند؟ حضرت فرمود: اين کودک چند سال دارد؟ راوي گويد: 

عرض کردم هشت سال دارد. حضرت فرمود: هشت سال دارد و نماز نمي‏خواند؟! گفتم: اگر کمي تنبيه شود چطور؟ 

فرمود نماز بخواند ولو به کتک خوردن باشد (يا به هر مقدار که توان داشته باشد)». 

 منابع و ماخذ

[1] وسائل الشيعه، ج 20، ص 229.

[2] من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 182؛ داستان‏ها و حکايت‏هاي نماز، ج 1، ص 162.

 

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/10/07
کيفيت «نماز» امام رضا

http://mahzereza.ir/sarbarg/NAMAZ.gif

شيخ صدوق از رجاء بن ابي‏ضحاک - که از طرف مأمون براي بردن حضرت رضا عليه‏السلام از مدينه به مرو، مأموريت داشت - روايت کرده است که گفت: 

من از مدينه تا مرو همراه امام بودم. به خدا سوگند کسي را در پرهيزکاري و کثرت ذکر خدا و شدت خوف از حق تعالي مانند او نديدم. 

جريان عبادت آن جناب در شبانه‏روز چنان بود که چون صبح مي‏شد، تسبيح، تحميد، تکبير و تهليل مي‏گفت و صلوات بر حضرت رسول و اولاد او مي‏فرستاد تا آفتاب طلوع مي‏کرد. 

پس از آن به سجده مي‏رفت و سجده را چندان طول مي‏داد تا روز، بلند مي‏شد. سپس سر از سجده برمي‏داشت و با مردم سخن مي‏گفت و تا نزديک زوال آفتاب، آنان را موعظه مي‏فرمود. پس از آن تجديد وضو مي‏کرد و به مصلاي خود برمي‏گشت. 

چون زوال مي‏شد، برمي‏خاست و شش رکعت نافله‏ي ظهر به جا مي‏آورد و در رکعت اول بعد از حمد، سوره‏ي «قل يا ايها الکافرون »  و در رکعت دوم و چهار رکعت ديگر، بعد از حمد سوره‏ي «قل هو الله احد» را مي‏خواند و در هر دو رکعت سلام مي‏داد و چون از اين شش رکعت فارغ مي‏شد، برمي‏خاست، اذان نماز مي‏گفت و دو رکعت ديگر نافله‏ي پس از اذان به جاي مي‏آورد. 

سپس اقامه‏ي نماز مي‏گفت و شروع به نماز ظهر مي‏کرد و چون سلام نماز مي‏داد، آنچه خدا مي‏خواست، تسبيح، تحميد، تکبير و تهليل مي‏گفت. 

پس سجده‏ي شکر به جا مي‏آورد و در سجده، صد مرتبه مي‏گفت: «شکرا لله». 

پس سر برمي‏داشت و براي نافله‏ي عصر برمي‏خاست و شش رکعت نافله‏ي عصر به جا مي‏آورد و در هر رکعت بعد از حمد، سوره‏ي «قل هو الله احد» مي‏خواند و پس از فراغ، اذان نماز عصر مي‏گفت و دو رکعت ديگر نافله‏ي عصر به جا مي‏آورد و در تمام نوافل ظهر و عصر، پس از خاتمه‏ي حمد و سوره‏ي رکعت دوم، قنوت مي‏خواند. سپس اقامه گفته و نماز عصر را شروع مي‏کرد و چون سلام مي‏داد، تسبيح، تحميد، تکبير و تهليل مي‏گفت تا آنچه خدا خواسته باشد. بعد به سجده مي‏رفت و در حال سجود، صد مرتبه مي‏گفت «حمدا لله». 

چون روز به پايان مي‏رسيد و آفتاب غروب مي‏کرد، وضو مي‏گرفت و اذان و اقامه 

مي‏گفت و سه رکعت نماز مغرب را ادا  مي‏کرد و در رکعت دوم، پس از قرائت و پيش از رکوع، قنوت مي‏گرفت و چون سلام نماز مي‏داد، از مصلاي خود، حرکت نمي‏کرد و خدا را آنچه مي‏خواست، تسبيح، تحميد، تکبير، تهليل مي‏گفت. سپس سجده‏ي شکر به جا مي‏آورد. 

پس از برداشتن سر از سجده، با کسي تکلم نمي‏کرد تا چهار رکعت نافله‏ي نماز مغرب را به جا مي‏آورد و در رکعت اول از اين چهار رکعت بعد از حمد، سوره‏ي «قل يا ايها الکافرون» و در رکعات ديگر حمد و سوره‏ي توحيد مي‏خواند و پس از سلام مي‏نشست و الي ما شاءالله تعقيب مي‏خواند آن گاه چيزي مي‏خورد و تا نزديک ثلث شب مکث مي‏فرمود. 

بعدا چهار رکعت نماز عشا را به جاي مي‏آورد و پس از خاتمه‏ي نماز در مصلاي خود مي‏نشست و ذکر خدا مي‏گفت و آنچه خدا خواسته تسبيح، تحميد، تکبير و تهليل مي‏گفت و بعد از تعقيب نماز، سجده شکر به جاي مي‏آورد و آن گاه به رختخواب مي‏رفت. 

و چون ثلث آخر شب مي‏شد از بستر برمي‏خاست و مشغول تسبيح، تحميد، تکبير، تهليل و استغفار مي‏شد. پس مسواک مي‏کرد و وضو مي‏گرفت و هشت رکعت نافله‏ي نماز شب مي‏خواند و در خاتمه‏ي هر دو رکعت سلامي مي‏داد و در دو رکعت اول از اين هشت رکعت، در هر رکعتي بعد از حمد، سي مرتبه سوره‏ي توحيدمي‏خواند و بعد از اين دو رکعت، چهار رکعت نماز جعفر طيار به جا مي‏آورد و از نماز شب محسوب مي‏نمود و چون از اين شش رکعت فارغ مي‏شد، دو رکعت ديگر را به جاي مي‏آورد. بدين طريق که در رکعت اول، حمد و سوره‏ي «تبارک الملک» و در رکعت دوم، حمد و سوره‏ي «هل أتي» را مي‏خواند و چون سلام نماز مي‏داد، برمي‏خاست، دو رکعت نماز شفع به جاي مي‏آورد و در هر رکعت بعد از حمد، سه مرتبه سوره‏ي توحيد مي‏خواند و پس از خاتمه‏ي نماز شفع، يک رکعت نماز وتر به جاي مي‏آورد. 

بعد از حمد، سه مرتبه سوره‏ي توحيد و يک مرتبه سوره‏ي «قل اعوذ برب الفلق» و يک مرتبه سوره‏ي «قل اعوذ برب الناس» مي‏خواند. 

سپس شروع مي‏کرد به خواندن قنوت و اين دعا را مي‏خواند: 

«اللهم صل علي محمد و آل محمد، اللهم اهدنا فيمن هديت و عافنا فيمن عافيت و تولنا فيمن توليت و بارک لنا فيما اعطيت و قنا شر ما قضيت فانک تقضي و لا يقضي عليک، انه لا يذل من واليت و لا يعز من عاديت، تبارکت ربنا و تعاليت». 

سپس هفتاد مرتبه مي‏گفت: «استغفر الله و اسأله التوبة». و چون سلام نماز مي‏داد تا نزديک طلوع فجر مشغول خواندن تعقيب نماز بود و سپس براي خواندن دو رکعت نافله نماز صبح برمي‏خاست؛ که در رکعت اول بعد از حمد، سوره‏ي «قل يا ايها الکافرون» و در رکعت دوم حمد و سوره‏ي توحيد مي‏خواند وچون فجر طلوع مي‏کرد، اذان و اقامه مي‏گفت و دو رکعت فريضه‏ي صبح را به جا مي‏آورد. و تا طلوع آفتاب، مشغول خواندن تعقيب بود. 

آن گاه دو سجده‏ي شکر به جاي مي‏آورد و چندان طول مي‏داد تا روز بالا آيد. 

آن حضرت در رکعت اول نمازهاي واجب روزانه، بعد از حمد، سوره‏ي قدر و در رکعت دوم سوره‏ي توحيد مي‏خواند، مگر در روز جمعه که در نمازهاي صبح، ظهر و عصر آن روز، در رکعت اول حمد و سوره‏ي جمعه و در رکعت دوم حمد و سوره‏ي منافقين مي‏خواند و در نمازهاي چهار رکعتي، در دو رکعت آخر، سه مرتبه تسبيحات اربعه را مي‏خواند و در قنوت تمام نمازها، اين دعا را قرائت مي‏کرد: 

«رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم، انک انت الا عزالاجل الاکرم». 

در هر شهري که ده روز اقامت مي‏کرد، روزها روزه مي‏گرفت و چون شب مي‏شد، پس از نماز افطار مي‏کرد و نافله‏ي نمازهاي مغرب ونماز شب و شفع و وتر و نماز صبح را در حضر و سفر ترک نمي‏کرد. 

اما نوافل نمازهاي چهار رکعتي را در سفر ترک مي‏کرد و بعد از به جا آوردن نمازهاي مزبور، سي مرتبه تسبيحات اربعه را مي‏خواند و مي‏فرمود: اين به جهت تمامي نماز است و هميشه در موقع دعا -  چه در نماز و يا غير نماز - ابتدا شروع مي‏کرد به صلوات زياد فرستادن به رسول خدا صلي الله عليه و آله و اولاد او عليه‏السلام و قرآن را بسيار تلاوت مي‏کرد و هرگاه به آيه‏اي مي‏رسيد که در آن ذکر بهشت يا دوزخ شده است، گريه مي‏کرد و از خدا درخواست بهشت مي‏نمود و از آتش پناه مي‏جست و در جميع نمازهاي خود «بسم الله» را بلند مي‏گفت و چون «قل هو الله احد» را تلاوت مي‏کرد، آهسته مي‏گفت: «الله اکبر» و چون از خواندن آن سوره فارغ مي‏شد، سه مرتبه مي‏گفت: «کذلک الله ربنا» و چون «قل يا ايها الکافرون» را مي‏خواند، آهسته در دل خود مي‏گفت: «يا ايها الکافرون» و چون از آن سوره فارغ مي‏شد، سه مرتبه مي‏گفت: «ربي الله ديني الاسلام» و چون سوره‏ي «و التين و الزيتون» را تلاوت مي‏کرد، بعد از فراغ مي‏گفت: «بلي و انا علي ذلک من الشاهدين»... و هرگاه در قرآن، «يا ايها الذين آمنوا» را قرائت مي‏کرد، آهسته مي‏گفت: «لبيک اللهم لبيک». 

در هيچ شهري وارد نمي‏شد، مگر اين که مردم قصد خدمتش مي‏کردند و از معالم دين خود مي‏پرسيدند، حضرت رضا عليه‏السلام آنها را جواب مي‏فرمود و براي آنان احاديث بسياري از پدرانش و حضرت علي عليه‏السلام و رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‏گفت. 

پس چون آن حضرت را نزد مأمون بردم، از من خبر حال او را در بين راه پرسيد و من آنچه از آن جناب، مشاهده کرده بودم، در 

اوقات شب و روز و حرکت و اقامت، به مأمون خبر دادم. مأمون گفت: بلي اي پسر ابي‏ضحاک! علي بن موسي الرضا عليه‏السلام بهترين اهل زمين و عالم‏ترين و عابدترين آنان است؛ ولي اين مطلب را به کسي مگو؛ چون نمي‏خواهم فضل آن جناب ظاهر شود؛ مگر به زبان من و به خدا استعانت مي‏جويم که او را بلند کنم و قدرش را رفيع سازم. . 

 

عيون اخبار الرضا، ج 2، باب 43؛ منتهي الآمال، ج 2، ص 177؛ بحارالانوار، ج 12. ص 86 (مترجم).

 

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/09/30
زینب کذابه

mahzereza.blogfa.com

منقول است که ، در زمان حضور امام رضا(ع) در خراسان ، زنی بود که اظهار علویه می کرد، وخود را اولاد حضرت فاطمه (س) معرفی می نمود، وبه زینب علویه مشهور شده بود.

   چون این خبر را به محضر مبارک امام رضا(ع) رساندند، حضرت رضا(ع) نسبت به او اضهار بی اطلاعی نمودو فرمود:« مرا علمی درباره ی او نیست.»

   چون این خبر به گوش آن زن رسید، به نزد حاکم آمد، وبا کمال بی شرمی به حاکم گفت:« اگر علی بن موسی الرضا (ع) نسبت مرا رد می کند ، من هم نسبت او را نسبت به حضرت فاطمه (س)نفی می کنم .)

   حاکم غلام خود را به حضور امام رضا(ع) فرستاد ، وقضیه را به اطلاع آن حضرت رساند. امام رضا(ع) به او گفت:« من فردا به دیدن حاکم خواهم آمد، و صحت نسبتم به او ظاهر خواهد شد!»

   لازم به ذکر است که حاکم دارای کاخ وسیعی بود، قسمتی از آن را برکةالسباع نام گذاری کرده بود، که در آن انواع واقسام سباع و جانوران نگه داری می شد.

   چون روز دیگر شد، آن امام همام (ع) به نزد حاکم آمدند،و خطاب به حاکم فرمودند:«خداوند متعال ، گوشت اولاد فاطمه وعلی (ع) را بر وحوش و سباع حرام گردانیده است. اگر این زن یقین میداند که او اولاد ایشان است، و این برکه بیاید ، تا صدق گفتارش بر خاص وعام ظاهر شود.»

   آن زن سیه روی نیز به آن حضرت گفت:«شما نیز این ادعا را می نمایی؛پس اول شما داخل برکه برو ، سپس من خواهم رفت.»حضرت رضا (ع) با کمال تواضع وفروتنی برخاسته، و به سوی برکه روان شد.حاکم وخواص ، که آنجا نظاره گر این قضیه بودند، خواستند منع آن حضرت کنند، که ایشان فرمودند:«از جانب من خاطر جمع باشید!» سپس در برکه را گشوده ، و  داخل شدند.آنگاه پیش رفتند، ویک به یک سباع وحیوانات درنده و وحشی را نوازش کردند ودست بر پشت وسر آنها کشیدند. هریک از آن سباع ،سر و پای خود را بر آن حضرت می مالیدند، و ذلیل و مطیع بر دور آن وجود مبارک می گردیدند؛ حضرت نیز آن ها را نوازش می کردند.

   حاکم ومردم ، با تعجب این صحنه عجیب را نظاره گر بودند! زمانی که همه ، این معجزه ی حضرت را دیدند وتأیید کردند، ایشان از برکه خارج شدند.

   چون زینب کذابه آن صحنه را مشاهده کرد ، از ورود به برکه ترسیدو از رفتن به داخل آن امتناع نمود!حاکم به مأمور خود گفت :

« گوش به حرف او نداده ، ووی را داخل برکه ببرید! اگر راست می گوید، و علویست، درندگان با او به همان طریق رفتار خواهند نمود، که با علی بن موسی الرضا (ع) رفتار نمودند.» بنابرین آن زن را داخل برکه نمودند.به محض وارد شدن او سباع ودرندگان از هر طرف حمله ور گشته ، و وی را پاره پاره کردند.از پس ،او به زینب کذابه شهرت یافت.

 

منقول از کتاب تحف المجالس، ص236.

 

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/05/14
وضع تشيّع و مناطق شيعه‌نشين در دوره امام رضا عليه السّلام

دوره ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ كه از زمان رحلت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سال دهم هجرت شروع و به غيبت كبري ختم شده را به سه دوره مي توان تقسيم كرد اوّل دوره امام علي ـ عليه السّلام ـ تا دوره امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، دوره دوم امام سجاد ـ عليه السّلام ـ تا امام كاظم ـ عليه السّلام ـ ، و سوم: دوره امام رضا ـ عليه السّلام ـ تا امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ .
دوره سوم دوراني است كه با كمرنگ شدن بروز و ظهور سياسي ائمه همراه است. اين دوره با امامت امام رضا ـ عليه السّلام ـ شروع مي شود ولي آنحضرت فرصتي براي ظهور و بروز در سطح وسيع سياسي و اجتماعي در جامعه پيدا ننمود، در اين دوره هر چند ائمه چون گذشته از ابراز حقوق حقّه خويش به هر نحو ممكن امتناع نمي‌كنند، امّا فشار سياسي و خفقان حاكميّت، هيچ گونه مجالي براي اجراي آن بدست نمي‌دهد.
اهتمام امام به حفظ شيعيان و تشكيلاتي است كه در دوره قبل بنيان نهاده شده و آرام آرام همراه با تقيّه با ارتباطاتي بسيار سخت و پيچيده به سوي استقلال خويش، بدون حضور امام به پيش مي‌رود. حكومت عباسي به منظور كاستن از فشار قيام‌هاي علوي به صورت ظاهر احترام و تقدمي خشك براي ائمه قائل است، ضمن اينكه با قدرت تمام به كنترل و سخت‌گيري برايشان مي‌افزايد.(1)
در اين زمان علويان نه تنها به حكومت مأمون بلكه به خلافت هيچ يك از عباسيان تن در نمي‌دادند، زيرا خود كساني را داشتند كه به مراتب سزوارتر از عباسيان براي تصدّي آن مي‌شناختند. و به علاوه مأمون به دودماني تعلق داشت كه نسبت به افراد آن قلوب خاندان علي ـ عليه السّلام ـ چركين بود، بيش از آنچه از بني اميه كشيده بودند از عباسيان مي‌كشيدند، اموالشان را ضبط مي‌كردند و خون‌هايشان را ريخته و از شهرهايشان آواره مي‌ساختند و خلاصه انواع شكنجه‌ها را روا مي‌داشتند.(2)در اين دوره تبليغات زهرآگين در شكل‌هاي مختلف به هدف بي‌اعتبار كردن شخصيت علمي علويان نزد مردم صورت مي‌گرفت. خدشه وارد كردن به تصوّرات مردم درباره عظمت خاندان رسالت، تنها هدف مهمي بود كه از طرق مختلف توسط عباسيان دنبال مي‌شد يكي از شيوه‌هاي تبليغي عباسيان بر ضدّ علويان اين بود كه مي‌گفتند: علويان آنچنان حقّي براي خود قائلند كه ساير مردم را «عبيد» و برده خود مي‌دانند. آنها اين مفهوم را از رواياتي كه درباره برتري اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ يا مفهوم امامت و برتري و برگزيدگي (اصطفاء) از خود پيامبر و ائمه شيعه نقل شده است، گرفته و در تبليغات خود از آن سوء استفاده مي‌كردند. در حالي كه در اين گونه روايات تنها اطاعت بي چون چراي مردم از امام خاطرنشان شده و اين مفهومي است غير از آنچه بني عباس در اين باره عنوان مي‌كردند. و عده‌اي از مردم ساده‌لوح را به دوري از علويان وامي‌داشتند. در اين دوره جعل حديث و نسبت دادن آن به ائمه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به منظور تخريب شخصيّت آنها نوعي ديگر از تبليغات بر ضدّ شيعه بود كه حتّي غيرعباسيان نيز در آن نقش داشتند، آنها سعي داشتند با راههاي مختلف موقعيّت علويان را در ميان دوستداران آنها تخريب كنند و با اعمال محدوديّت براي علويان و شيعيان از بسط و گسترش تشيّع جلوگيري كنند.(3)
در دوره امام رضا ـ عليه السّلام ـ شيعيان در اكثر مناطق اسلامي تحت سلطه عباسيان حضور داشتند به گونه‌اي كه در كتب تاريخي از اظهار ادب و احترام مردم شهرهاي مختلف نسبت به امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ ياد شده است. عدّه زيادي از مردم مدينه و كوفه در عصر امام، شيعه بودند و امام رضا ـ عليه السّلام ـ كه از مدينه به سمت مرو حركت كردند مورد استقبال مردم شهرهاي بصره و خراسان و نيشابور و مرو و... واقع شدند. به گونه‌اي كه با ورود امام به اين شهرها قلب مردم از فرط شوق به طپش مي‌افتاد و به گرمي امام را پذيرا مي‌شدند و در استقبال و پذيرايي از آن حضرت بر يكديگر پيشي مي‌گرفتند.(4) و اين بيانگر اين مطلب است كه مردم عاشق و علاقه‌مند به خاندان نبوّت و رسالت بودند و به آنها عشق مي‌ورزيدند وعلي رغم جوّ اختناق و خفقان و وحشت، تكريم امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ را بر خود فرض مي‌دانستند.
ورود امام به ايران، سبب خير و بركت و وجود پر وجودش منشأ خيرات و بركات و گسترش تشيّع در ايران شد و اثار بر جاي مانده از مسير امام در شهرها و مناطقي كه به نحوي محلّ استقرار امام بوده، نشان از علاقه ويژه شيعه به ائمه خود در ميان مردم است به عنوان نمونه «مسجد امام رضا ـ عليه السّلام ـ در اهواز» يكي از قديمي‌ترين نقاطي است كه در ايران به نام امام رضا ـ عليه السّلام ـ وجود دارد و مساجد و قدمگاه‌هايي كه در دزفول و ابرقوي يزد و ... به نام امام رضا ـ عليه السّلام ـ وجود دارد.(5)
يكي ديگر از مناطق شيعه نشين در عصر امام رضا ـ عليه السّلام ـ مصر است كه ادريس بن عبدالله از دسترس مأموران دولت عباسي فرار مي‌كند و به مصر مي‌رود. ادريس در مصر مهمان يكي ازمأموران دولت عباسي به نام «واضح موسي صالح بن منصور» مشهور به «مسكين» شد كه از شيعيان بود و منصب (بريد) نامه‌رسان مصر را داشت. اين فرد ادريس را به صورت پنهاني به مغرب فرستاد كه هارون پس از آگاهي از كار او، او را به قتل رساند. چون در دستگاه عباسي كسي كه با شيعيان همكاري مي‌كرد و شيعه بودنش به اثبات مي‌رسيد سزايش مرگ بود. ادريس وقتي به شهر «وليلي»‌ رسيد قبيله اوربه از قبايل بزرگ مغرب از او تجليل كردند. و حضور او را گرامي داشتند . پذيرفتن ادريس توسط اين قبيله كمك بزرگي در رونق حركت و حكومت ادريس كرد، آنها با ادريس بيعت كردند و ادريس براي آنها خطبه خواند، پس از آن تمام قبايل و اهالي مراكش (مغرب) با او بيعت كردند و قدرت او روزافزون شد. به گونه‌اي كه توانست دولتي بزرگ و قدرتمند در مغرب عربي به نام اسلام و شيعه تأسيس كند. دولت او كه در سال173 هـ در مغرب تأسيس شد نخستين دولت شيعه بود. ادريس سرزمين (تامس) و قلاع آن را فتح كرد و آنها را به اسلام دعوت نمود، بعد تلمسان را تسخير كرد كه اهالي آنجا حكومت ادريس را پذيرفتند و در آنجا مسجدي بنا كرد. فلذا شمال افريقا از شيعيان و تحت رهبري ادريس بودند تا اينكه ادريس توسط مأموران عباسي شهيد شد. و امام رضا ـ عليه السّلام ـ درباره ادريس مي‌فرمايند: «ادريس بن عبدالله از شجاعان اهل بيت بود و به خدا سوگند همانند وي در بين ما كسي نيامده است.»(6)
با توجّه به مطالبي كه گفته شد مي‌توان نتيجه‌گيري كرد كه در زمان امامت امام رضا ـ عليه السّلام ـ با توجّه به اينكه جوّ خفقان و رعب آوري كه عباسيان ايجاد كرده بودند زندگي شيعيان به سختي مي‌گذشت و با اين حال به بركت وجود امام رضا ـ عليه السّلام ـ بسط و گسترش تشيّع در جهان اسلام به ويژه ايران روزافزون بود، به گونه‌اي كه اكثريت و يا بخش قابل توجّهي از مردم مناطق كوفه، قم، جبل العامل، مصر و نيشابور و ... شيعه بودند و به اين نكته نيز بايد توجّه داشت كه شيعيان نسبت به اهل سنّت در اقليّت بودند و حتّي عده زيادي از مردم خراسان و ... سنّي حتّي ناصبي و دوستدار معاويه بودند.(7)

پی نوشت ومنابع:


1- كاظمي پوران، محمّد، قيام‌هاي شيعه در عصر عباسي، 1380، ص 218.
2-جعفر مرتضي حسيني، زندگاني سياسي هشتمين امام، ترجمه خليليان، ص110 و 111.
3- جعفريان، رسول، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، قم، انتشارات انصاريان، چاپ ششم، 1381، ص 446 تا 450.
4- عطايي خراساني، علي اصغر، زندگاني امام رضا ـ عليه السّلام ـ ص 94 و قبل از آن.
5- جعفريان، رسول، پيشين، ص463 و 464.
6- كاظمي پوران، محمّد، پيشين، ص 198 الي 206.
7- عاملي، محمّدحسن، شيعه در تاريخ، ترجمه عطايي، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370، ص 213.

برگرفته از: 1. سيره الائمه اثني عشر، هاشم معروف الحسيني.
2. شيعه در تاريخ، محمّد حسين زين عاملي.

 



موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/05/12
زکریا بن آدم بن عبدالله از اصحاب امام رضا(ع)

صاحب منزلت بود نزد حضرت رضا(ع) شیخ کشی روایت کرده از زکریا بن آدم که گفت:

عرض کردم به حضرت رضا(ع) که من می خواهم بیرون روم ازمیان اهل بیت خود که سفیهان در میان ایشان بسیار شده.

فرمود: این کار را نکن، زیرا که به واسطه ی تو دفع می شود از ایشان (آن سفاهت ) همچنان که دفع می گردد از اهل بغداد به واسطه ی حضرت ابوالحسن کاظم(ع).

روایت کرده از علی بن مسیب همدانی که از ثقات اصحاب حضرت رضا(ع) است که گفت:

عرض کرد به امام رضا(ع) که راه من دور است وهمه وقت نمی توانم به خدمت شما برسم از کی اخذ کنم احکام دین را؟ حضرت فرمود:«بگیر معالم دین خود را زکریا بن آدم القمی که مأمن است بر دین ودنیا».

واز جمله سعادت که زکریا بن آدم به آن فائز شد آن بود که یک سال با حضرت رضا(ع) از مدینه به مکه برای حج مشرف شد وزمیل آن حضرت بود تا مکه، ظاهر مراد آن است که هم محمل آن حضرت بود.

علامه مجلسی از (تاریخ قم) نقل کرده که مدح اهل قم فرموده اکثر اهل قم از اشعریین می باشند وپیغمبر(ص)دعای آمرزش کرده در حق ایشان وگفته:«اَللّهمَّ اغفرللاَشعَریینَ صَغیرِهِم وکَبیرِهِم»

و هم فرموده اشعریون از من اند و من از ایشانم واز مفاخر ایشان آن است که اول کسی که  ظاهر کرد شیعگی را به قم، موسی بن عبدالله بن سعید اشعری بود ونیز از مفاخر ایشان است آنکه حضرت رضا(ع) فرمود به زکریا بن آدم بن عبدالله بن سعید اشعری ، خداوند دفع کند بلا را به سبب تو از اهل قم همچنان که دفع می کند بلا را از اهل بغداد به واسطه ی قبر موسی بن جعفر(ع) وهم از مفاخر ایشان آنکه ایشان وقف کردند مزرعه ها وملک های بسیار بر ائمه (ع) اکرام کردند جماعت بسیاری از ایشان را به هدیه ها وتحفه ها وکفنها که از آن جماعت می باشند.

شیخ کشی روایت کرده به سند معتبر از زکریا بن آدم که گفت: وارد شدم بر حضرت امام رضا(ع) از او شب وتازه مرده بود ابوجریر زکریا بن ادریس قمی ، پس حضرت سوال کرد مرا از او وترحم فرمود بر او یعنی فرمود:« رَحمَةُ اللهُ وَ لَم یَزَل یحدِّثنی وَ اُحَدِّثُهَ حَتّی طَلَعَ الفَجرَ فَقامَ علیه السلام فَصَلَّی الفَجر.»

وپیوسته سخن می گفت با من ومن سخن می گفتم با او تا صبح طلوع کرد پس حضرت برخاست ونماز فجر خواند.

قبر او در وسط قبرستان قم در محوطه ی معروفه شیخان کبیر معروف است و در جوار او است قبر پسرعمش زکریا بن ادریس بن عبدالله بن سعید اشعری قمی معروف به ابوجریر که از اصحاب حضرت صادق (ع) وحضرت موسی(ع) وحضرت رضا0,9 وصاحب منزلت بوده وهم جوار او مدفون است، آدم بن اسحاق بن عبدالله بن سعد اشعری که فرزند برادر زکریا بن آدم است.

 

منبع: گروه تحقیق ولیعصر ، عشق هشتم،پاییز 88  ،ص 61

 

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/05/12
قضیه ی 18 عدد خرما
mahzereza.blogfa.com

مرحوم محدث قمی (ره) از ابو حبیب بناجی روایت کرده است:در عالم رویا دیدم ، که حضرت رسول(ص) به بناج آمده ، ودر مسجدی که حجّاج هر سال آنجا فرود می آمدند ، منزل کرده اند. من به سوی ایشان رفتم ، سلام وعرض ادب نمودم ، وپیش رویشان ایستادم . جلوی آن رسول خدا طبقی خرما از برگ نخل مدینه و خرما صیمانی بود ، پیامر (ص9 قبضه یی از آن برداشت وبه من داد ، من آن را شمردم 18 عدد خرما بود . پس از آن من چنین تأویل کردم که ،من به عدد هر خرما یک سال بمانم. بیست روز بعداز آن خواب  در زمین کشاورزی بودم که ،فردی به پیش من آمد وخبر داد که امام رضا(ع) به مسجد بناج آمده ومردم برای دیدن ایشان به آنجا شتافتند.

   من سریع خودم را به محضر امام هشتم(ع) رساندم ،دیدم حضرت دقیقا در موضی نشسته است که ، که حضرت رسول (ص) در خواب نشسته بود و حصیر زیر پای امام(ع) نیز همان حصیر  بودکه در خواب زیر پای رسول(ص) دیدم ؛ پیش حضرت نیز طبقی خرما از جنس برگ نخل مدینه وخرمای صیمانی است ، جلو رفتم وعرض ادب کردم ، حضرت با مهربانی وصمیمیت سلام مرا جواب داد ، سپس حضرت مرا به نزد خود خواند وقبضه یی خرما به من داد که دقیقا 18 عدد خرما داشت:همان تعدادی که رشول خدا(ص) به من داده بود. به امام گفتم :«زیاد کن ،یابن رسول الله (ص)! » امام (ع)فرمود: «اگر رسول خدا(ص) به تو زیاد تر می داد ، ما هم می دادیم.» انگاه با تعجب از محضر حضرت خارج شدم.

» صلی الله علیک یا بن امیر المومنین روحی فداک«

برگرفته از: مرحوم محدث قمی (ره) ، کتاب منتهی الامال

 

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 90/05/09
بازبینی دوباره بر سفرتاریخی امام رضا(ع)

یکی از مقاطع مهم تاریخ سیاسی اسلام و زندگانی ائمه اطهار(ع) ماجرای پذیرش ولایتعهدی امام علی بن موسی الرضا(ع) است. این موضوع به دلیل اهمیت و سوال انگیز بودنش توجه بسیاری از مورخان قدیم و جدید را به خود جلب کرده و تاکنون کتاب های بسیاری را به خود اختصاص داده است.

آنچه در این سری پستها مورد بررسی و دقت قرار گرفته، جغرافیای تاریخی، سیاسی و اجتماعی شهرهایی است که حضرت رضا(ع) به دستور مامون از آن جا عبور کرده و یا در آن جا توقف داشته است. مبدا این خط سیر مدینه و مقصد آن مرو بود. مسیری که مامون تاکید داشت حضرت رضا(ع) را از آن عبور دهد، یکی از راه های متداول آن زمان به شمار می رفت و آن از مدینه به بصره و ازطریق سوق الاهواز (اهواز) به فارس و سپس از راه کویر و بیابان میان ایالتهای فارس و خراسان می گذشت و به مرو ختم می شد.

راه دیگری که در آن زمان متداول بود از مدینه به سمت کوفه و مدینه الاسلام (بغداد) می رفت و سپس از آن جا به سمت ری، قم و خراسان و بالاخره به مرو منتهی می شد. این خط سیر اخیر از سه شهر حساس: کوفه، بغداد و قم می گذشت. شهر کوفه مرکز تجمع شیعیان و پایگاه علویان محسوب می شد و همواره شاهد قیام ها و نهضت های علویان بر ضد حکام بنی امیه و بنی عباس بود. بغداد در زیر سیطره عباسیان متعصب و مخالفان سیاسی مامون اداره می شد، و در کشمکش های سیاسی و خاندانی میان مامون و برادرش امین تبدیل به کانون توطئه برضد مامون شده بود. شهر قم، از معدود شهرهای ایران به شمار می رفت که دارای تمایلات شیعی بود و محبت به خاندان علی بن ابی طالب در آن موج می زد.

از این رو مامون مسیری که برای انتقال امام رضا(ع) از مدینه به مرو انتخاب کرده بو از دیدگاه جغرافیای طبیعی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی بسیار حساب شده و زیرکانه بود. بررسی جغرافیای تاریخی هجرت علی بن موسی الرضا(ع) به گونه ای که به تفصیل و با طرح جزئیات حوادث شهر به شهر، منزل به منزل به شرح آن خواهیم پرداخت خود به تنهایی نمایانگر ماهیت ولایتعهدی علی بن موسی الرضا(ع) است و به اعتقاد نگارنده، ترسیم جغرافیای تاریخی عزیمت امام رضا(ع) و حوادثی که در طول این سفر رخ داد یکی از دلایل روشن ماهیت ولایتعهدی است که یه بسیاری از پرسش ها و سوئ تعبیر ها درباره پذیرش آن از سوی امام(ع) خاتمه می دهد. امام رضا(ع) در طول ای سفر همواره دست به اقدامهتی زد که مآلاً به افشای اهداف مامون از طرح ولایتعهدی و اعلام مواضع خود نسبت به پیشنهاد مامون انجامید. این اقدامات از همان ابتدای سفر آغاز شد و در طول سفر هرگاه که فرصت مغتنم بود ادامه می یافت تا هنگامی که حضرت به مرو رسید. مواضع امام بعد از پذیرش تحمیلی ولایتعهدی شدت بیشتری به خود گرفت، و سرانجام منجر به شهادتش شد.

محض رضا قصد دارد بخش جدید مطالبش را با عنوان از مدینه تا مرو را در راستای گسترش آگاهی های شما از سفر تاریخی امام رضا(ع) در آینده نزدیک بنیان گذارد.

من پس فردا می رم بیت الله الحرام ،اگه خوبی ،پستی چیزی دیدید به هر حال حلال کنید، می خواستم 1 سالگی محض رضا رو جشن بگیرم اما فکر کنم اون وقت نباشم ، پس همین الان می گم

"محض رضا تولدت مبارک"

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 89/12/11
زندگی نامه امام هشتم(ع) قسمت هشتم

mahzereza.blogfa.com

 حیله مأمون در به شهادت رساندن  امام رضا(ع)

راستش رو بخواین من متن کتاب این کتاب آقای حمید قلندری رو که خوندم هر کاری کردم نتونستم این  قسمت از زندگانی امام رضا(ع) رو خلاصه کنم به همین جهت هم  اون رو به صورت کامل نوشتم ....

هنگام ورود مرکب مبارک امام رضا(ع) به مرو ، مأمون (لع) و فضل بن سهل وزیر مأمون که تمام امور کشور بر عهده او بود ، با عده ی زیادی از بزرگان دربار ی و حکومتی ، تا چندین فرسنگ به استقبال آن امام همام (ع) رفتند؛ آن حجت یگانه زمان را با حشمت و جلال فراوان به شهر آوردند.

   سپس مأمون پس از گذشت چند روز ، حیله ی خود را ، که اظهار واگذاری خلافت به آن حضرت بود ، ابراز کرد، تابه خیال خود ، بایک چندین نشان را بزند:اول ، قیام های علویین را علیه دستگاه حکومت خود از بین ببرد ، یا از آن بکاهد.دوم،با وارد کردن و وجود مبارک امام رضا(ع) به دستگاه حکومت خود که همواره مورد نفرت وبدگویی آل علی(ع) بود وبه تشکیلات حکومتی کاملا بدبین بودند و  عوامل آن را ناپاک و آلوده می دانستند_ موجبات خوش بینی علویین و شیعیان را فراهم آورند.سوم، مأمون قصد داشت با این شیوه ، از وجهه ی تقوایی آن حجّت خدا(ع) بکاهد؛وبا توّجه به همه این ها ،بتواند بدون هیچ گونه خطری به حکم رانی خود ادامه دهد.

   وجود مبارک امام هشتم(ع) نتیجه یی بر خلاف انتظار مأمون و وزیرش ،فضل بن سهل_طراح تمامی نقشه های دربار مأمون _ داشت.امام با ردّ قاطعانه پیشنهاد مأمون تمامی نقشه های او را نقش بر آب کرد تا او ، امام (ع) را با شمشیر برهنه وادار به پذیرش ولایتعهدی کرد.

   در کیفیت حیله ی مأمون دربه شهادت رساندن آن بزرگوار،روایات بسیاری نقل شده است،اما آنچه قابل توجه است ، سخن مبارک خود آن بزرگوار دربارهی طریقه شهادت در باره شهادت ، غسل و دفن خود می باشد،که از معجزات امامت محسوب می شود.

   امام بزرگوارچند روز قبل از به شهادت رسیدن با جناب هرثمة بن اعین(علیه الرحمه) که از اصحاب سرّ آن حضرت بود، نحوه شهادت خود را در میان می گذارد.از آن جا که این روایت دارای نکته های ظریف متعددی است، من عین آنچه زا که مرحوم محدث قمی (علیه الرحمه) به سند ابن بابویه (ره) نقل کرده است، تقدیم می دارم.هرثمة بن اعین (ره) روایت کرده است که:

شب از نیمه گذشته بود، که صدای در خانه را شنیدم . یکی از غلامان من جواب داد و پرسید:

«کیستی؟» ان که پشت در خانه بود، پاسخ داد:«به هرثمه بگو که ،سید ومولایت تو را می طلبد.»

پس به سرعت بر خاستم، و لباس هایم را پوشیدم. سپس با عجله به را افتادم ، وخود را به

محضر مبارک آقا و سرورم ، امام رضا(ع) رساندم ، چون داخل خانه شدم ، دیدم که مولای من

در صحن مبارک خانه ی خود نشسته است. فرمودند:«ای هرثمه!»گفتم :«لبیک، ای مولای من!»

 گفت :«بنشین!» چون  نشستم ، فرمودند:

ای هرثمه ! آنچه می گوی ، بشنو وبه خاطر داشته باش! بدان وقت آن رسیده که نزد حق تعالی

رحلت نمایم ، وبه جد بزرگوار خود ملحق شوم. ناقه ی عمر من به آخر رسیده است.مأمون (لع)

عزم کرده است که به وسیله ی انگور و انار به من زهر بخوراند. پس زهر را در رشته خواهد کشید،

و سوزن در میان دانه های انگور خواهد دوانید واما انار !پس ابتدا ناخن بعضی از غلامان خود را به

زهر آغشته ، و به دست آنها انار را بر من دانه خواهد کرد .فردا مرا خواهد طلبید،وآن انگور وانار را

به جبر به من خواهد خورانید.بعد چون به دار بقا رحلت نمایم،حق تعالی بر من جاری خواهد شد.

   مأمون (لع) می خواهد مرا به دست خود غسل بدهد .چون خواست این اراده کند، پیغام مرا در

خلوت با او برسان، وبگو امام رضا(ع) گفت:«اگر متعرّض غسل وکفن و دفن من بشوی ،به تومهلت

نخواهم داد ؛ وعذابی که در آخرت بر تو مهیّا شده است ،به زودی بر تو خواهم فرستاد .»چون این را

بگویی ،دست از غسل دادن من خواهد کشید، وبه تو واگذار می کند.او از بام خانه ی خود به گونه یی

مشرف خواهد شد ، که بتواند تو را در حال غسل دادن ببیند.البته ،ای هرثمه! زینهار،که متعرض غسل من

مشو،تا هنگامی که ببینی در کنار خانه ی ما خیمه سفیدی برپا کنند! پس چون خیمه را مشاهده کردی

مرا بردار و به درون خیمه ببر،و خود به بیرون خیمه بایست.دامان خیمه را برمدار ونگاه نکن که هلاک

می شوی  بدان که، درآن وقت مأمون (لع) از بالای بام خانه ی خود به تو خواهد گفت: «ای هرثمه!شما

شیعیان می گوییدکه امام را فقط امام غسل دهد اما امروز چه کسی امام رضا(ع) را غسل میدهد، حال آنکه

پسرش در مدینه، وما در طوس هستیم؟هنگامی که مأمون این را گفت ،تو در جواب بگو:«ما شیعیان می گوییم

،امام (ع) را واجب است امام (ع) غسل دهد، اگر ظالمی مانع نشود.البته اگر کسی هم مانع شود،ودر میان امام

وفرزندش جدایی افکند، امامت امام باطل نخواهد شد. پس اگرتو امام رضا (ع) را به اینجا فرا نمی خواندی ، وامام

در مدینه می ماند،پسرش که امام زمان (ع) بعد از اوست، وی را غسل می داد.تو بدان که ، امروز نیز پسرش او

                 را غسل می دهد،به نحوی که دیگران نمی دادند.»

پس بعد از ساعتی ، خواهی دید که آن خیمه گشوده می شود، ومرا غسل داده وکفن کرده اند.پس مرا به سوی

مدفنم خواهند برد.چون مرا به قبّه ی هارون(لع) ببرند، مأمون می خواهد که قبر پدر خود _هارون_ را مقدم و قبله ی

من گرداند،اما هرگز نخواد شد!هرچند کلنگ بر زمین بزنند ، به قدر ریزه ی ناخنی نمی توانند جدا کنند.چون این وضعیت

 را مشاهده کردی، نزد آن ملعون برو ، واز جانب من به او بگو :«آنچه اراده کرده ای ،هرگز صورت نمی یابد،و قبر امام(ع)

مقدم می باشد.»پس اگر در پیش روی قبر هارون یک کلنگ بر زمین بزنند ، قبر ، کنده ، و ضریح ، ساخته خواهد شد.

    چون قبر ظاهر شود ، از ضریح آبی سفید بیرون خواهد آمد وقبر از آن آب پر خواهد شد آنگاه ماهی بزرگی به طول قبر در

میان آن پدید خواهد آمد،که بعد از ساعتی، ماهی ناپدید خواهد شد و فرو خواهد رفت.پس در آن وقت ، مرا در قبر بگذار و

           اجازه نده خاک در قبر بریزد؛ زیرا قبر، خودش پر خواهدشد.

           آنچه گفتم حفظ کرده وبه عمل بیاور ودر هیچ یک از آنها مخالفت نکن!

          گفتم :ای سید من!پناه می برم برخدای بزرگ ، اگر در امری از امور ، با تو مخالفت کنم!

هرثمه نقل می کند:گریان و نالان ،از محضر مبارک آن حضرت بیرون آمدم!غیر از خدا ،کسی بر حال من مطّلع نبود!فردای آن شب ،مأمون (لع) مرا به نزد خود طلبید ، ومن تا میانه ی روز نزد او بودم.آنگاه مأمون به من گفت:«ای هرثمه ! نزد امام رضا(ع) برو ،وسلام مرا برسان وبگو، اگر بر شما آسان است ،به نزد ما بیایید؛واگر  رخصت می فرمایید،من به خدمت شما بیایم. پس اگر آمدن را قبول کرد،مبالغه کن ،تا زودتر بیاید.»

   چون به خدمت آن وجود مبارک رسیدم ،پیش از آن که سخن بگوییم ،حضرت فرمودند :«آن وصیت های مرا حفظ کرده ای ؟» گفتم ؛«بلی !مولای من !»آنگاه فرمودند :«می دانم تورا برچه کاری فرستاده است.»پس کفش خود را طلبید، وپوشید. پس ردای مبارک خود را بر دوش افکند، واز خانه خارج شد. هنگامی که به مجلس مأمون (لع) وارد گردید، آن ملعون برخاست واستقبال نمود. دست در گردنش نهاد، بر پیشانی نورانی آن حضرت بوسه زد،وآن امام همام (ع) بر جای خود نشاند. در هر حال ،کاملاٌ محرز بود که همه این حرکات ، برتظاهر و پوشاندن عمل زشتیست، که قصد انجام آن را داشت .مأمون در حالی که از چشمانش خون می بارید، وبه اندازه ی ذره یی هم مهر آن در دلش وجود نداشت ،شروع به سخن گفتن با آن حضرت کرد، وساعتی چند با آن حضرت به صحبت پرداخت . آنگاه به یکی از غلامان گفت:«انگور وانار را بیاور !» هرثمه می گوید: چون نام انار  وانگور را شنیدم ، سخنان آن امام بزرگوار را به خاطرم آوردم . نتوانستم تحمل کنم، و لرزه در اندامم افتاد! چون نمی خواستم مأمون (لع) متوجه دگر گونی حالت من شود، از مجلس بیرون رفتم، وبی تاب ، در کناری نشستم ! تا اینکه نزدیک زوال خورشید، دیدم که آن حضرت از مجلس آن ملعون بیرون آمدند، وبه خانه ی خود تشریف بردند.

   بعد از گذشت ساعتی ، مأمون (لع) دستور داد طبیبان به خانه ی مبارک آن حضرت بروند. علت آن را پرسیدم ، گفتند،آن حضرت مریض شده است . هیچ کس نمی دانست چه پیش آمده است. فقط من از همه ی آن چه که پیش آمده بود، مطلع بودم . چون پاسی از شب گذشت ، صدایی شیون وناله از آن خانه ی مبارک آن امام مظلوم وقریب (ع) بلند شد! مردم به در خانه ی آن حضرت شتافتند. من نیز به سرعت رفتم. دیدم آن ملعون سر خود را برهنه کرده است ، وبند های خود را گشوده ، وبرای تظاهر، با صدای بلند گریه می کند! جناب هرثمه می گوید: من بی تاب شدم ، وبر امام از دست رفته ام ، بسیار گریستم!

   صبح، مأمون (لع) داخل خانه ی آن امام شهید(ع)شد و گفت:« اسباب غسل را حاضر کنید، که می خواهم اورا غسل دهم.» چون من این سخن را شنیدم ، طبق فرموده ی آن امام غریب(ع) ، نزدیک رفته ، و پیام حضرت را به او رساندم . مأمون چون آن تهدید را شنید، ترسید، و با حقارت از غسل امام دست کشید، و  تغسیل را به عهده ی من گذاشت . چون بیرون رفت ، بعد از ساعتی همان طور که آن حضرت به من وصیت کرده بودند ،خیمه یی بر پاشد. من طبق دستور حضرت، آن بدن مسموم را به درون خیمه برده ، و بیرون آمدم ، وبا جماعتی دیگر در بیرون خیمه ماندیم. در آن حال ، آواز تصلی وتکبیر وتحلیل ،وصدای حرکت ظرف ها وریختن آب از درون خیمه به گوش می رسید.بوی  خوشی از پس پرده استشمام می شد، که هرگز چنین بویی به مشام ما نرسیده بود! ناگهان ! دیدم همانطور که امام (ع) به من فرموده بود ، مأمون ملعون از بام خانه مرا صدا زد، وآنچه را که از حضرت از پیش خبر داده بود، با من گفت. من نیز آنچه را که حضرت فرموده بود ، به او گفتم . آنگاه دیدم که در خیمه گشوده شد، ومولایم را درکفن پیچیده ، وطاهر و معطر بر روی تابوت گذاشته اند. پس تابوت خوش بوی آن  بزرگوار را بیرون آوردم . سپس مأمون و جمیع حاضران  بر پیکر مبارکش نماز خواندند؛ البته قبل از آن ، میوه ی دلش ، امام محمد تقی (ع) درون خیمه بر ایشان نماز خوانده بود. سپس تابوت آن حضرت را تا قبه ی هارون (لع) تشییع کردم . آنجا دیدم که کلنگ داران می خواهند در پشت هارون ملعون برای آن حضرت قبر حفر کنند؛ اما هر چه کلنگ بر زمین می زدند، ذره ای از خاک آنجا جدا نمی شود. مأمون می خواست از این قضیه سوء استفاده کرده ، وبر علیه آن امام شهید(ع) تبلیغ نماید. پس گفت:« می بینی زمین چگونه از حفره ی قبر او امتناع می نماید !» گفتم :«آن وجود مبارک ، مرا امر کرده است که که یک کلنگ در پیش روی قبر هارون بزنم؛ و خبر داده است که قبر ، ساخته و آماده ظاهر خواهد شد.» مأمون گفت :« سبحان الله ! بسیار عجیب است! اما از امام رضا(ع) هیچ امری غریب نیست.» آنگاه گفت :« ای هر ثمه ! به آنچه که امام گفته است عمل کن !»

   هر ثمه می گوید: من کلنگ را گرفتم ، و در جانب قبله ی هارون بر زمین زدم. به یک کلنگ زدن، ناگهان ! دید مقبر آماده ودر میانش ضریح ساخته یی پیدا شد.مأمون در حالی متعجب شده بود، گفت:« ای هرثمه او را در قبر بگذار !» گفتم :«آن حضرت ، مرا خبر داده است که آب سفیدی از قبر خواهد جوشید ، وقبر از آن آب پر خواهد شد سپس ماهی بزرگی در میان آب  ظاهر می شود، که طولش به اندازه قبر خواهد بود، همچنین فرمودند، چون ماهی ناپدید شد، وقبر از آب ، خالی گشت ، جسد شریف و مطهّر او را در قبر بگذارم . سپس آن کسی که خدا خواسته او را در لحد مبارک بگذارد ، خواهد گشت.» مأمون ملعون گفت:« ای هر ثمه ! به آنچه فرموده است عمل کن!» چون آب وماهی سفید ظاهر شد ، بدن مطهر آن بزرگوار را در کنار قبر گذاشتم. ناگهان ! دیدم پرده ی سفیدی بر روی فبر کشیده شد، به گونه یی که من دیگر قادر به دیدن آن نبودم. سپس آن پیکر مطّهر را ، بدون آنکه من به آن دست بگذارم ، به درون قبر بردند. در آن لحظه ، من یقین حاصل کردم که حتما میوه ی دلش ، حضرت جواب الائمه (ع) اینجاست ، و به امر الهی برای خاکسپاری پدر بزرگوارشان تشریف فرما شده اند؛ درست به همان صورت که تغسیل ونماز ، در خانه ی پدر بزرگوارشان حضور پیدا کردند. س از آنکه پرده سفید کنار رفت، پیکر مطهر داخل قبر بود ، سپس مأمون به حاضران گفت که ، خاک در کف قبر مطهرآن جناب بریزند. همه حضار دست های خود را پر از خاک کرده بودند، تا در این فیض عظیم شریک شوند؛ ولی طبق دستور آن حضرت ، به مأمون و حضار گفتم: «خاک نریزید!» آن ملعون که در تمامی مراحل سرش به سنگ خورده بود ،ونتوانسته بود نقشی داشته باشد، دیگر طاقت نیاورد! فریاد زنان به من گفت:« وای برتو! پس چه کسی قبر را پر خواهدکرد!» من گفتم :« مولایم به من خبر داده که ،قبر خود به خود  پر خواهد گشت .» پس مردم خاک ها را از دست خود بر زمین ریختند آنها شگفت زده بر قبر مطهر نگاه می کردند! در حالی که از آن غرایب و معجزاتی که پشت سر هم به وقوع می پیوست ، متعجب بودند، ناگهان!مشاهده کردند که قبر پر شد، واز زمین بلند گردید. در حالی که همه مردم از این معجزات شگفت زده شده بودند، آنگاه مأمون (لع) به خانه بر گشت.

   او مرا به خلوت سرای خود احضار کردو گفت:« تو را به خدا سوگند می دهم که غیر از این ها آنچه آن حضرت به تو گفته است با من بگویی!» من چون خبر انگور وانار را نقل کردم ، رنگ او متغیر شد ، و مدهوش به زمین افتاد . وی در حال بی هوشی مرتب فریاد می زد:به خدا شوگند! این زیانکاری هویدا را ، جناب هرثمه (علیه الرحمه) نقل می کند، ودر ادامه این روایت چنین می گوید:

   آن ملعون ، مکرّر  این سخنان را می گفت ، می گریست وفریاد می زد! من از مشاهده ی احوال او ترسیدم! در گوشه ای نشستم ، و به یاد مظلومیت وغربت آقا و سرورم ، حضرت رضا(ع) اشک ریختم ! در آن حال ، به یاد روزهایی افتادم که مأمون ملعون ، آن حضرت را قریبانه به اینجا آورد ، وایشان را به اجبار ولیعهد خود کرد.همچنین زمانی را به یادم آوردم، که شیعیان وعلوییان از این پیش آمد ابراز خوش حالی می کردند! آن حضرت همیشه به اصحاب خاص خود می گفت :« خوش حال مباش که من به دست همین شخص به قتل خواهم رسید!» همچنان که پدر بزرگوارش امیر المؤمنین (ع) بار ها به اصحاب خود فرموده بود :«من به دست همین ابن ملجم به قتل خواهم خواهم رسید!»(1)

    در همین اثنا ، مأمون به حال عادی باز گشت، و مرا نزد خود طلبید. او در حالی که مانند مستان ، مدهوش بود ، گفت:«به خدا سوگند! تو  و جمیع اهل آسمان و زمین نزد من از آن حضرت عزیز تر نیستند، که او را کشتم . اگر بشنم ، یک کلمه از این سخنان را جایی ذکر کرده ای ، تو را به قتل می رسانم!» گفتم:« اگر یک کلمه از این سخنان را جایی اظهار کردم، خون من بر شما حلال باشد.»آنگاه عهد ها وپیمان ها از من گرفت ، و مرا سوگند داد که این اسرار را هیچ جا فاش نکن. آنجا تازه من فهمیدم که همه ی ناراحتی های او از ترس افشای طریقه ی شهادت آن حضرت است.اگر مردم می فهمیدند،حکومتش به طور قطع منقرض می شد. او برای حفظ حکومت و ترس از انقراض ، آن طور ناله وفریاد نمی کرد ، نه از ترس خدا وپیامبر (ص).چون من پشت کردم ودیدم دست بر دست زد، و  آیه ای مبارک را خواند که معنی آن به این شرح است:«از مردم پنهان می کنند، و از خدا پنهان نمی کنند. حال آنکه، خدا با ایشان است در شب ها که می گویند ، سخنی چند ، که خدا نمی پسنددکه ایشان .خدا به جمیع کارای های شما احاطه دارد ، و بر همه ی آن ها مطلع است.»(2)

منابع وپی نوشت ها:

1-       حمید قلندری بردسیری، اولین امام (ع) ، ص 73

2-       مرحوم شیخ عباس قمی ، منتهی الامال ،ص 918

 

 

این  بود جریان زندگی امام رضا (ع) و غریبمان ، که از مستند ترین جریان هاست؛ و من آنرا برای شما دوستان و عزیزان از چند کتاب معتبر آنرا جمع آوری کردم و برایتان نوشتم ؛این زندگی نامه به نقل از کتاب های (هشتمین امام ، حمید قلندری برد سیری که جلد هشتم کتاب های چهارده معصوم است) و(کتاب زندگی شمس الهدی امام رضا(ع) که نوشته ی آقای آقای احمد رضوی است) و کتاب سرگذشت وشهادت هشتمین امام شیعیان امام رضا(ع)ه نوشته آقای علی غفوری است)

برایتان نوشتم و امیدوارم مورد توجه آقایمان ومولایمان آقا امام رضا و نوه اش امام زمان (عج) قرار گیرد.

»صلی الله علیک یا امین الله«

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 89/11/12
داستان باغبان دروغگو

mahzereza.blogfa.com

·   معجزه امام رضا(ع) در قدمگاه نیشابور

       در زمان عزیمت حضرت رضا(ع) به خراسان ،در شهر های  مختلفی که  در مسیر حرکت آن حضرت بود مردم

کرامات و معجزاتی از  آن حضرت مشاهده می نمودند،وامامت وولایت آن حجت خدا برای همگان به اثبات می رسید . هنگامی که آن بزرگوار از شهر نیشابور عبور می کردند،کرامات چندی از آن امام همام(ع)به وقوع پیوست .از جمله اینکه، ایشان بر روی قطعه سنگی در حواشی ِنیشابور به نماز ایستادند؛به حکم الهی ،جای قدم های مبارکشان بر روی سنگ باقی ماند . از آن پس ،آنجا به قدمگاه شهرت یافت. آن مکان ، امروزه نیز دارای گنبد و بارگاه است ،و مورد توّجه شیعیان می باشد.

وامّا یکی از معجزات جالبی جالبی که در مسیر حرکت امام رضا(ع)اتفاق افتاد ، قضیه ی باغبان دروغگو در نیشابور می باشد. حکایت این است که  وقتی آن بزرگوار در محل مذکور توقف داشتند، فصل زمستان بود. در نزدیکی ان حضرت باغ انگوری قرار داشت ،که بر اثر سرما زمستان تمامی درختانش خشک شده بودند.

   امام رضا(ع) باغبان باغ را به نزد خود طلبیدند، واز او تقاضای انگور کردند. باغبان که مرد کور باطنی بود ، خطاب به آن حضرت گفت:«انگور از کجا بیاورم! حالا فصل زمستان است. از شدت سرما ، درخت های انگور را خاک کرده ایم ،تا مبادا از فشار سرما ویخ بسوزند.»امام رضا(ع) که می خواست قدرت لایزال الهی را برای او روشن سازد،گفت:« تو داخل باغ برو ، وقدرت خدا راببین!»باغبان چون وارد باغ شد ، به قدرت حق تعالی و به معجزه آن حضرت ، تمامی درختان باغ را مملو از انگور ودر نهایت شادابی ورسیدگی مشاهده نمود.

   مرد باغبا نبا دیدن این صحنه ، متعجب شد که در فصل زمستان این همه میوه ونعمت از کجا آمده است! ابتدا فکر کرد که باغ خودش نیست، ویا این که در خواب می باشد؛ اما چون مطمئن شد که باغ خودش است، طمع کرد. او چون مرد خسیس و بد باطنی بود ، با خودش نقشه کشیدکه :به حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به دروغ می گویم که ،من میوه یی مشاهده نکرده ام ؛ آنگاه با فروختن این همه انگور در فصل سرما ، صاحب ثروت هنگفتی خواهد شد! خلاصه ، دلش راضی نشد که از آن همه انگور که به معجزه آن حضرت ظاهر شده بود، چند خوشه برای ایشان بیاورد، ودست خالی بیرون آمد . حضرت (ع) از او پرسید:«چرا انگور نیاوردی ؟» آن مرد روسیاه در نهایت ذلت وبیچارگی به دروغ گفت:

«من در این باغ هیچ گونه انگوری ندیدم.»امام رضا(ع) که می دانست او دروغ می گوید، در غضب شد وفرمود:«الهی ! باغ وباغبان ، هردو را بسوزان!» این را فرمود ،واز  آن مکان کوچ کرد .

باغبان ملعون با خود گفت:

اگر چه به پسر ابوطالب (ع) دروغ گفتم ،اما نعمت بسیاری به دست آوردم . سپس شادی کنان متوجه باغ خود گردید! اما همین که داخل باغ شد، ناگهان ابری پدید آمد ، وآسمان رعد وبرق زد ! هوا به سرعت متغییر شد ، و آواز سهمناک از آسمان بر آمد! آنگاه از هوای آتشی در باغ افتاد ، که در یک لحظه، آن ملعون وباغش را در آتش خاکستر کرد. این قضیه، درس عبرتی برای محبان آل مروان و دشمان آل علی(ع) گردید؛ وآنان متوجه این مطلب ساخت که ، خداوند زمام امور عالم هستی را به دست حجت هایش در روی زمین سپرده است.

منقول از کتاب تحفة المجالس

 

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 89/08/02
خلاصه زندگی نامه امام رضا(ع)
http://www.mahzereza.blogfa.com

زادگاه
هشتمين پيشواى شيعيان امام على بن موسى الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلى (1)

لقبها
رضا، صابر، زكى ، ولى ، فاضل، وفى ، صديق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو الملك، كافى الخلق، رب السرير و رئاب التدبير.(2)

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اختصاص اين لقب گفته اند: «او از آن روى رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودى پيامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده: از آن روى كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سرانجام، گفته شده است: از آن روى او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد»(3)

مادر امام
در روايتهاى مختلفى كه به ما رسيده است نامها و كنيه ها و لقبهاى ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا(4)، را براى مادر آن حضرت آورده اند.

زادروز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاى (148، 151 و 153 ق)
و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب(5)و يازدهم ذى القعده(6)

روز شهادت
وفات آن حضرت را نيز به سالهاى (202، 203 و 206 ق) دانسته اند.(7)
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148 ق) يعنى همان سال وفات امام صادق عليه السّلام بوده است؛ چنان كه مفيد، كلينى ، كفعمى ، شهيد، طبرسى ، صدوق، ابن زهره، مسعودى ، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزى و كسانى ديگر اين نظر را برگزيده اند.(8)
درباره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال (203 ق)(9) است.
بنابراين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال(10)مى شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپرى كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را برعهده داشته است(11)
اين بيست سال مصادف است با دوره پايانى خلافت هارون عباسى ، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايى ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سرانجام دوره اى از خلافت مأمون(12)

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براى او ذكر كرده اند، امّا چنان كه علاّمه مجلسى مى گويد: «اكثر، تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند»(13)
به دسيسه مأمون و با سمّ او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در سمت قبله قبه هارونى سراى حميد بن قحطبه طايى به خاك سپردند (14)و امروز مرقد او مزار آشناى شيفتگان است.

منابع و مآخذ

1 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب 4/336؛ عاملى، جعفر مرتضى، الحياة السياسيه للامام الرضا عليه السّلام، ص139.

2ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب 4/366.

3ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب، 4/367.

4 ـ مجلسى، محمدباقر، مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول 6/71؛ همو، بحارالانوار 49/3؛ و ابن شهرآشوب، مناقب آل أبىطالب 4/367.

5 ـ مرآة العقول 6/94.

6 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب 4/367.

7 ـ بحارالانوار 49/3

8 ـ الحياة السياسيه للامام الرضا عليه السّلام، ص 240.

9 ـ الحياة السياسيه للامام الرضا عليه السّلام، ص 240.

10 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب 4/367.

11ـ مرآة العقول 6/73

12ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب 4/367؛ بحارالانوار 49/3.

13 ـ مرآة العقول 6/73.

14ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب 4/367.

 

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 89/06/24
مراسم روز عيد سعيد فطر

mahzereza.blogfa.com

مسأله ي نماز عيد فطر يکي از رخداد هاي مهم زندگي امام علي ابن موسي الرضا، عليه السلام، پس از مسأله ي ولايتعهدي است. اهميت اين موضوع تا آنجا است که مأمون به صورت آشکار در برابر آن عکس العمل نشان داد و رازي را که همواره در مخفي نگه داشتن آن مي‌کوشيد نا خواسته افشا کرد. در تاريخ آمده است که:

هنگامي‌که عيد سعيد فطر فرا رسيد، مأمون به دليل بيماري يا دلايل ديگري به علي ابن موسي الرضا، عليه السلام، پيغام داد تا نماز عيد را بر پا کند. امام به فرستاده ي مأمون گفت به مأمون بگو شما شرايطي را که ميان خودمان قرار کرده ايم مي‌دانيد؛ پس مرا از اقامه ي نماز معذور داريد.

[سرانجام] در نتيجه ي پافشاري هاي خليفه، امام اين پيشنهاد را پذيرفت ولي باز هم با قيد و شرط. شرط امام اين بود که نماز را با شيوه ي رسول الله، صلي الله عليه و آله، و امير المومنين علي، عليه السلام، بجا آورد. مأمون شرط را پذيرفت و گفت هر طور مايل هستند بيرون آيند. تا اين که سرانجام روز عيد فرا رسيد. مردم از ابتداي صبح هنوز آفتاب طلوع نکرده در کنار خانه ي امام دسته دسته مي‌آمدند و تجمع مي‌کردند. دستگاه خلافت تشريفات کاخ همه تلاش خود را صرف مي‌کردند تا اين مراسم از نظر ظاهري بسيار پرشکوه و سلطنتي جلوه کند.

امام از منزل بيرون آمد و همه ي چشمهايي که به خانه ي امام دوخته شده بودند منظره اي شگفت انگيز مشاهده کردند. امام در حالي که خود را خوشبو کرده و ردايي بر دوش انداخته بود براي اقامه نماز بيرون آمد. ايشان عمامه سفيدي بر سر بسته بود و دو طرف آن از سر و پشت گردنش آويزان بود. عصايي بر دست داشت و با پايي برهنه گامهايش را با طمأنينه و وقار بر مي‌داشت. اصحاب امام با مشاهدة چنين وضعيتي به تبعيت از امام، خودشان را به همان شکل در آورده و به تبع ايشان تکبير سر مي‌دادند. به ناچار سواره نظام و مقام هاي حکومتي نيز از اسب هاي خود پياده شدند و با کندن کفش هاي خود فرياد تکبير سردادند. اين وضعيت از يک سو و گريه ي شوق مردم از سوي ديگر فضاي بي نظيري را بر شهر مرو حاکم کرده بود. امام در جلوي حياط خانه تکبير دوم را گفت و جمعيت حاضر همه يک صدا تکرار کردند: الله اکبر. شخصيت ها و بزرگان لشکري و کشوري که مجهز و مسلح بودند، ديدند ظاهر وارستة آنها هيچ شباهتي به وليعهد مسلمين ندارد و اين رويارويي رسوايي است و بي آبرويي.

فضل ابن سهل که ديد اگر امام با چنين وضعيتي خود را به محل نماز برساند و سپس بخواهد با مردم سخن بگويد، مردم شهر مرو از خواب غفلت بيدار شده، حادثه اي براي حکومت رخ خواهد داد با سرعت هرچه تمام خود را به مأمون رساند و گفت:

اگر امام با همين وضع به محل برسد آشوب به پا خواهد شد و ما همه از جان خويش بيمناک هستيم.

مأمون بي درنگ دستور داد امام را از نيمه راه باز گردانند. از اين رو به امام گفتند ما مي‌دانستيم که شما را به زحمت انداختيم و دوست نداريم رنجي به شما برسد. پس بازگرديد و همان کسي که پيش از اين با مردم نماز مي‌خوانده نماز را برگزار خواهد کرد.

امام کفش هايش را پوشيد و بر مرکب خويش سوار شد و به خانه برگشت در بازگشت با اندوه بسيار مي‌فرمود: خدايا اگر گشايش من از وضعيت کنوني ام به مرگ من است هم اينک در آن تعجيل فرما.

مأمون پس از اين قضيه بسيار ترسيد و حکومت خود را با وجود امام در خطر ديد. پس سياستي جديد را در پيش گرفت. فضل ابن سهل وزير و فرمانده ي نيروهاي مسلح مأمون نخستين قرباني اين سياست جديد بود. اما تنها اين مأمون را راضي نمي‌کرد. او به دنبال از بين بردن مسألة ولايتعهدي بود نه فضل ابن سهل، پس بايد منتظر اتفاقات جديدي بود. پاک کردن مسأله ي ولايتعهدي هم به هيچ راهي تا زمان وجود امام ممکن نمي‌شد. پس در نگاه مأمون يگانه راه حل، حذف امام رضا‌ عليه‌السلام، بود.

اما چگونه مي‌توانست رسماً و آشکارا امام را بکشد يا او را به خيانت به دستگاه حکومتي متهم و يا شيوه ي قتل فضل را دوباره به کار گيرد. هيچ يک از اينها با تدبير سياسي مأمون سازگار نبود. کسي نمي‌دانست مأمون چه مي‌کند ولي براي همه ي تحليلگران روشن بود که مأمون چند اصل را زير نظر گرفت:

الف. از ميان بردن امام براي پايان دادن به مسأله ي ولايتعهدي.
ب. دور نگاه داشتن دامان خود از قتل امام.
ج. استفاده ي سياسي جديد در حد امکان از رحلت امام.
و سرانجام چنين شد. مأمون کار خود را کرد و امام را به شهادت رساند. امام رفت و ملتي را داغدار غم خويش ساخت.

 


گر جان طلبي به کوي جــانانه بيا از عقل برون شو و چو ديوانه بيا
                                        شمع رخ دوست در خراسان سوزد اي سوخته دل بســـان پـروانه بيا

 برگرفته از:علی عطایی خراسانی، پرتوی از زندگانی هشتمین امام علیّ بن موسی الرضا وعصر مأمون (لع)

 

 

 

ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 89/06/19
معجزه ی امام رضا (ع) در ده سرخ
mahzereza.blogfa.com

شیخ صدوق (ره) از قول یار صدیق آن امام ، جناب اباصلت روایت می کند :هنگامی که امام رضا(ع) بنا به خواسته مأمون (لع) به خراسان هجرت کرد ، در طول سفر ، به ده سرخ رسید. به آن بزرگوار عرض کردند:«یابن رسول الله ! ظهر شده است. نماز نمی خوانی ؟» آن حضرت پیاده شد، و بر تجدید وضو  ،آب طلبید . به آن بزرگوار گفتند:« اینجا آب نیست ؛ و در این نزدیکی هم آبی یافت نمی شود .»آن امام همام (ع) زمین را با دست مبارک خود اندکی کاویدند. ناگهان! آبی از آن زمین جوشید،که در زلالی و گوارایی نظیر نداشت!ابتدا ایشان وضو گرفتند؛ سپس تمامی افرادی که با آن حضرت همراه بودند، با آن آب وضو ساختند، وبه نماز ایستادند. می گویند، اثرات آن چشمه ی رضوی امروزه هم باقی است.

»سلام انس وجن بر هشتمین پیشوا(ع)«

برگرفته از : محمد جواد نجفی ، ستارگان درخشان ، ج10.

 

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 89/06/14
خبر از مرگ و عذاب حمزه ی بطائنی
mahzereza.blogfa.com

   محدث قمی (ره) از قول ابن شهر آشوب (ره) ، واو از حسن بن علی وشا روایت کرده است:سید و مولایم ، حضرت امام رضا(ع) ، مرا نزد خود خواندو فرمود:«ای حسن ! علی بن حمزه ی بطائنی در این روز می میرد، ودر این ساعت داخل قبرش می شود. آنگاه دو ملک در قبر او داخل می شوند، واز وی سؤال می کنند:

-          پروردگار تو کیست؟

میگوید:

-          خداوند تعالی

-          پیغمبر تو کیست؟

-          محمد(ص)!

-          ولی تو کیست؟

-          علی بن ابیطالب!

-          بعد او کیست؟

-          حسن!

پس یک به یک نام امام ها را گفت، تا رسید به موسی بن جعفر(ع) . پرسیدند

-          بعد از موسی کیست؟

سخنی در دهان گردانید وجوابی نگفت. زجرش دادند؛ سپس گفتند:

-          آیا موسی بن جعفر (ع) تو را با این امر کرد؟

سپس او را با عمودی از آتش زدند، و قبر وی را تا قیامت بر افروختند.»

راوی می گوید: من از محضر امام رضا(ع) خارج شدم، وتاریخ دقیق آن روز را یادداشت کردم . چندی نگذشتکه ، کاغذها ونامه های فراوانی از اهل کوفه، مبنی بر خبر مرگ بطائنی به دستم رسید. چون  تاریخ آنها را با تاریخی که امام(ع) فرموده بودند، تطبیق کردم ، منتوجه شدم آنچه حضرت(ع) آن روز فرمود ، با چیزی که نامه ها نوشته بود ، کاملا مطابقت دارد.

»السلام علیک یا امام رئوف(ع)«

برگرفته از: حاج شیخ عباس قمی (ره) ،منتهی الامال

 

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 89/06/14
تأثير حضور امام رضا ـ عليه السّلام ـ در گسترش تشيّع در ايران

امام رضا ـ عليه السّلام ـ هشتمين امام شيعيان اثني عشري بنا به درخواست و اجبار مأمون، خليفه عباسي مدّتي را در ايران (مرو) حضور يافتند و در اين مدّت عنوان ولايتعهدي مأمون را علي رغم ميل باطني خويش قبول كردند.(1)و اين مدّت مهم‌ترين فصل تاريخي زندگي آن امام همام مي‌باشد.
با توجّه به اينكه تشيّع و محبت به اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از همان آغاز ورود اسلام و سپس در دوره اموي نفوذ چشمگيري در ايران و بالاخصّ در خراسان داشته ولي به خاطر خفقان موجود شيعيان نمي‌توانستند فعّاليت علني انجام دهند و اين روند تا حضور امام رضا ـ عليه السّلام ـ در ايران ادامه داشت. حضور امام رضا(ع) در ايران بدين ترتيب سبب رواج تشيع گرديد:
1-با اينكه مأمون مسير حركت امام از مدينه به مرو را طوري تعيين كرده بود كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ از مناطق شيعه‌نشين عبور نكند ولي با اين وجود امام رضا ـ عليه السّلام ـ در بين راه از آبادي‌هاي كه گذر مي‌كردند به ابراز احساسات مردم پاسخ مي‌دادند و پاسخ مسائل‌شان را با سعه صدر بيان مي‌كردند به طوري كه رجاء بن ضحاك مي‌گويد: در هيچ شهري از شهرها فرود نمي‌آمديم، مگر آنكه مردم به سراغ او مي‌آمدند و از او در مورد مسائلشان استفتاء مي‌كردند و معالم ديني‌شان را مي‌پرسيدند و او نيز احاديث زيادي از طريق آباء طاهرينش براي آنها نقل مي‌كرد.(2)
معروفترين رويداد در اين مسير حركت، خطبه حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ در جمع مردم نيشابور بوده كه در آن جمع حضرت با بيان حديث سلسله الذهب به حقّانيت خويش و آباء و اجدادش تصريح مي‌كنند و تعداد انبوهي از علماء و طلاّب آن را ثبت كرده و دهان به دهان پخش مي‌كنند.(3)
عملكرد امام در طول مسير طوري بوده كه مي‌خواستند مردم را نسبت به اجداد خويش و همچنين ارتباطش را با پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مكرر بيان كنند و اين را ما در رواياتي كه حضرت نقل مي‌كنند كه اغلب از اجداد طاهرينش مي‌باشد، مشاهده مي‌كنيم و لذا مردمي كه با امام آشنا مي‌شدند و با رفتار حاكمان عباسي و اموي و سران قبايل عرب مقايسه مي‌كردند، شيفته امام شده به تشيّع مي‌گرويدند. و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بيشتر شناخته مي‌شدند.
2-مقام علمي امام يكي از مهم‌ترين عوامل گسترش تشيّع به حساب مي‌آيد و همچنين خنثي كننده تمام نقشه‌هاي شوم مأمون. چرا كه مأمون با دعوت از دانشمندان و نخبگان مي‌خواست كه امام در جلسات مناظره شركت كرده و به سؤالاتي كه از طرف علماي اديان و مذاهب طرح مي‌شد پاسخ دهد، البته انگيزه مأمون شكست دادن امام و كاستن از مقام علمي و جايگاه معنوي آن حضرت نزد شيعيان و سايرين بود ولي امام با شايستگي و برتري و سعه صدر به تمام مباحثي كه مطرح مي‌شد با دلايل متّقن و محكم پاسخ مي‌دادند و مباحثي نظير مباحث امامت را پيش مي كشيدند و راه و روش اسلام را درباره حاكميت بيان مي‌كردند.(4)
3.
در پي مهاجرت امام به ايران عده زيادي از فرزندان و نوادگان ائمه ـ عليهم السّلام ـ نيز به ايران آمدند و در شهرها و مناطق مختلف و دور افتاده ساكن شدند كه اين امر هم باعث آشنايي مردم با فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شد و موجب گرايش مردم به شيعه و گسترش و ترويج تشيّع گرديد. از طرفي هم، مأمون چون خود را طرفدار علويان معرّفي مي‌كرد و فضاي نسبتاً باز نسبت به خلفاي پيش از خود به وجود آورده بود نمي‌توانست مانع از تبليغ و ترويج تشيع شود.(5) و لذا با حضور امام رضا ـ عليه السّلام ـ در ايران و مهاجرت عده‌اي از علويان فرصتي پيش آمده بود كه اكثر مردم ايران و شهرهاي شيعه‌نشين علناً به شيعه و علوي بودن خود افتخار كرده و آن را تبليغ و ترويج مي‌كردند.
4-تأثير ديگر حضور امام در ايران و گسترش تشيع؛ كرد امام رضا ـ عليه السّلام ـ بر طبق روش و سنّت پيامبر عمل در عبادات بود. آنحضرت در مدتي كه در خراسان بودند در اجراي عبادات سعي داشتند كه روش و سنّت نبوي ـ صلّي الله عليه و آله ـ را زنده كند و لذا وقتي مأمون از امام خواست تا نماز عيد را بخواند حضرت طبق سنّت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بدون تجمّلات شاهانه عمل كردند و تأثير اين مسئله در بين مردم به حدّي بود كه مأمون دستور داد امام را از نيمه راه برگرداندند.(6)
5-در مدّتي كه امام در مرو بودند با ارسال نامه‌هايي به اطراف و سران قبايل و تبيين جايگاه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و بيان برخي مسائل كلامي و اخلاقي كه ميان شيعه و سنّي از مسائل اختلافي بود،(7) مي‌خواستند مردم بيشتر با حقايق دين و قرآن آشنا شده و وحدت بين مسلمين بر قرار شود. لذا اين امر نيز باعث شد تعداد زيادي به تشيّع گرايش پيدا كرده و موجب گسترش تشيع گردد.
بنابراين مي‌توان گفت كه از همان ابتداي ورود امام به ايران حضرت روشي را انتخاب كردند كه خنثي كننده نقشه‌هاي مأمون باشد و لذا با وجود اينكه امام را از مناطق شيعه نشين عبور ندادند ولي باز هم امام در ارتباطي هر چند اندك كه با مردم پيدا مي‌كردند به سؤالات مردم با سعه صدر جواب مي‌دادند و حقانيت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را در مجالس مختلف بيان مي‌نمودند و همچنين با پيروزي امام در جلسات مناظره علمي و عمل نمودن بر طبق سنّت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در عبادات و ارسال نامه‌هايي براي سران قبايل مختلف و تشريح جايگاه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ موجب گسترش تشيع در ايران شدند. و همچنين با آمدن حضرت به ايران و ايجاد فضايي مناسب. عده‌اي از علويان نيز عازم ايران شدند و در مناطق مختلف مسكن گزيده و به تبليغ و ترويج علني تشيّع و مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پرداختند كه اين امر نيز باعث گسترش تشيع در ايران گرديد.
.
--------------------------------------------------------------------------------
1- اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبين، ، ، ص 454.
2- صدوق، عيون اخبار الرضا، ، ج2، ص 181 ـ 183.
3-عاملي، جعفرمرتضي، حياه سياسي امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، ص 144.
4- حرّاني، تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه علي اكبر غفاري، تهران، 1363، ص 513 و شوشتري، نور الله، مجالس المؤمنين، تهران، انتشارات اسلامي، (بي‌تا)، ج2، ص272.
5-خواجويان، محمّدكاظم، تاريخ تشيع، ، ج4، ص110. اربلي، كشف الغمه، ، ج2، صص 382 ـ 383.
6-مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار ، ج 49، ص 490 و صدوق پيشين، ج 149.
7-جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران (از آغاز تا قرن هفتم) ، ص 157.

برگرفته از

1-الارشاد، شيخ مفيد، ج2.
2-فصول المهمه في معرفه الائمه، ابن صباغ مالكي، ج 2.
3-منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، ج2.
4-مسند امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، عزيز الله عطاردي.

5- تاريخ تشيع در ايران (از آغاز تا قرن هفتم) ،رسول جعفریان.

6- تاريخ تشيع، محمّدكاظم خواجويان.

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 89/06/11
نصوص دالّ بر امامت رضا(ع) به گفته اهل سنت

در ميان اهل سنت فقط ابن صبّاغ مالکى به صورت مفصل و محمد خواجه پارسا به اختصار به روايات و نصوص دالّ امامت امام رضا(ع) اشاره کرده‏اند.

باید گفت که ابن صباغ مالکى اين روايات را از ارشاد شيخ مفيد نقل کرده و البته با اظهار نظرى که در مورد روات اين احاديث داشته و از آنها به بزرگى ياد کرده و آنها را از اهل علم و دين دانسته، چنين برداشت مى‏شود وى شأنيت و قابليت نقل و يا حتى قبول اين سنخ روايات را تأييد مى‏کند و اين نکته قابل تأمل است.

ابن صباغ سه روايت در اين باب نقل کرده که به آنها اشاره مى‏شود:

1-و ممن روى‏ ذلک من اهل العلم و الدين داود بن کثير الرقّي قال: قلت لموسى الکاظم(علیه السلام): «جعلت فداک إني قد کبُرَتْ سنّي فخُذْ بيدي و اَنقِذْنى من النار مَنْ صاحبُنا بعدک؟ قال: فأشار إلى ابنه أبي الحسن الرضا فقال: هذا صاحبکم بعدي؛

ابن صباغ مى‏گويد: از جمله کسانى که از اهل علم و دين مى‏باشند و اين روايات را نقل کرده‏اند داود بن کثير رقى مى‏باشد. وى به امام  کاظم(علیه السلام)چنين گفت: فدايت شوم پير شده‏ام. دستم را بگير و از آتش نجات ده! بعد از تو سرپرستمان کيست؟امام  در حالى که به فرزندش ابوالحسن رضا اشاره مى‏کرد، فرمود: اين شخص سرپرست شما پس از من است».

2-رُوِى عن المخزومي و کانت امه من ولد جعفر بن ابي‌طالب (رضي اللَّه عنه) قال: «بعث الينا موسى الکاظم فجمعنا ثم قال: اتدرون لِمَ جَمَعْتُکم؟ فقلنا: لا. قال: اِشْهَدوا انّ ابني هذا، و أشار إلى‏ علي بن موسى الرضا هو وصيي و القائم بأمري و خليفتي من بعدي من کان له عندي دِيْن فلْيَأخُذْه من ابني هذا، و مَنْ کانتْ له عندي عدة فلْيَستَنْجِزها منه و من لم يکنْ له بُدّ من لقائي فلا يلقني إلاّ بکتابه؛

مخزومى که مادرش از اولاد جعفر بن ابي‌طالب است (و با امام  کاظم قرابت داشته)، نقل مى‏کند: روزىامام موسى کاظم ما را جمع کرد و خطاب به ما فرمود: آيا مى‏دانيد چرا شما را جمع کردم؟ در پاسخ گفتيم: خير. امام در حالى که اشاره به امام على بن موسى الرضا می‌کردند، فرمودند: به اين فرزندم خوب بنگريد. وى وصى و جانشين بعد از من است. هر کس از من‏طلبى دارد از اين فرزندم بازستاند و به هر کس وعده‏اى داده‏ام، از اين فرزندم بطلبد و هر کس خواستار ملاقات من بود، بايد با اجازه اين فرزندم باشد.»

3- رُوِىَ عن زياد بن مروان العبدى قال: دخلتُ على‏ موسى‏ الکاظم و عنده ابنه ابوالحسن الرضا، فقال لي: «يا زياد هذا ابني عليّ، کتاب کتابی و کلامه کلامي و رسوله رسولي و ما قال فالقول قوله».

زياد بن مروان مى‏گويد: روزى بر امام موسى کاظم وارد شدم و نزد او امام على بن موسى بود.امام  موسى کاظم به من فرمود: اى زياد! اين فرزندم على است. نوشته‏اش، نوشته من و سخنش سخن من و فرستاده او، فرستاده من و هر چه بگويد حجت است.»

4- محمد خواجه پارساى بخارى حنفى مى‏گويد: قال موسى‏ بن جعفر: «عليٌ ابني اکبرُ وُلْدي، و أسْمَعَهُم لِقولي، و أطْوعَهم لأمري من أطاعه رَشَدَه؛

امام موسى بن جعفر(علیه السلام)فرمود: على بزرگ‌ترين فرزند پسرى من و مطيع‏ترين فرزندان من است. هر کس از وى پيروى کند، هدايت مى‏شود.»

منابع وپی نوشت ها:

1.       الانساب، ج 3، ص 75

2.       مطالب السؤول، ص 295

3.       المنتظم، ج 6، ص 125؛ سيراعلام النبلاء، ج 9، ص 387؛ العِبَر، ج 1، ص 266؛ تذکرة الخواص، ص 315

4.       مفتاح المعارف، ص 295

5.       مقاتل الطالبين، ص 375

 

 

 

موضوعات مرتبط: مقالات رضوی، روایات رضوی
ادامه مطلب
نویسنده : سید سعید سرفرازی
تاریخ : 89/06/03
تبادل بنر مذهبی


مطالب گذشته